است ؛ زيرا آنان ، رهبر غرايز و تعديلكنندهء تمايلات ريشهدار انسان هستند .
جاى ترديد نيست كه هر فردى از افراد انسان با غرايزى مانند :
« حبّ ذات » ، « ميل به كمال » ، « استخدام ديگران » ، « علاقه به مال و مقام و جمال » ، « حس ترس و انتقام » و . . . آفريده شده است ؛ اين غرايز كه ضامن بقاى انسان و سرچشمهء هر نوع تحرك و جنبش حياتى او هستند ، آنچنان در روان آدمى عمق و ريشه دارند كه گاهى سرنوشت او را به دست گرفته و خط مشى زندگى او را تعيين مىنمايند و با قدرت و سركشى خيرهكنندهاى از نفوذ و بينايى عقل كاسته و آن را محدود مىسازند .
اينجاست كه نقش اخلاق در زندگى و لزوم رهبرى صحيح غرايز روشن شده و مسؤوليت بزرگى كه بر دوش علماى اخلاق سنگينى مىكند ، ارزيابى مىشود .
بزرگترين مسأله در زندگى جوان
مسألهء اساسى در زندگى جوان ، مسألهء رهبرى عواطف و احساسات اوست . تعديل غريزه و بازداشتن عواطف از افراط و تفريط ، از مشكلات بزرگ زندگى است ، خصوصا در دوران جوانى ، كه دورهء بحران غرايز و نيرومندى خواستههاى درونى جوان است ؛ مثلا خشم و غضب يكى از غرايز اصيل انسانى است و نقش فعال و سازندهاى در زندگى انسان دارد و در مواقعى حافظ جان و ضامن بقاى وجود اوست ؛ موقعى كه جان انسان به خطر مىافتد ، اين غريزه به تكاپو افتاده ، با بسيج كردن تمام نيروها بر ضد دشمن ، جان را از خطر نابودى حفظ مىكند ، ولى اگر همين غريزه درست رهبرى نشود ، دارندهء آن بسان درندهاى خواهد بود كه نامى جز مظهر خشونت و قساوت ،