السوء ، وتقي مصارع الهوان
. . . » « 1 » .
« بهترين چيزى كه توسّل جويان بدان توسّل مىجويند ايمان به خداست . . . وصله رحم زيرا با صله رحم ، ثروت افزون و اجل بهتأخير مىافتد ، و همچنين صدقه پنهانى زيرا صدقه پنهانى گناه را از بين مىبرد و خشم خدا را خاموش مىگرداند ، و نيز كارهاى نيك ، زيراآنها از مرگ بد و كشته شدن ذليلانه پيشگيرى مىنمايند . »
پيشواى صدقه دهندگان :
20 - امام باقرعليه السلام فرمود :
« امام زين العابدينعليه السلام در شب تاريك خارج مىشد و انبانى پر از دينار و درهم با خود برمىداشت يا غذا و هيزم با خود حملمىكرد و هر دربى را مىكوبيد و به هركه خارج مىشد از آن مىداد و موقعى كه چيزى به فقير مىداد ، صورتش را مىپوشانيد تا شناخته نشودو چون حضرت وفات كرد ، مردم متوجّه شدند كه آن شخص على بن الحسينعليه السلام بوده است و چون پيكر حضرت در محلّ غسل گذاشتهشد ، به پشتش نگاه كردند ديدند كه از اثر حمل بار براى فقرا و مساكين ، مانند زانوى شتر شده است . و در يكى از روزها در حالى كه ردايىابريشمين به تن داشت از منزل خارج شد ، سائلى از ردايش گرفت ، پس ردا را براى او گذشت و خود رفت و هميشه در زمستان رداىابريشمين مىخريد و موقعى كه تابستان فرامىرسيد ، آن را مىفروخت و قيمتش را صدقه مىداد . . .
( تا آنجا كه فرمود : ) يكصد خانواده از فقراى مدينه را سرپرستى مىكرد و بسيار خوشش مىآمد كه در هنگام تناول غذا ، يتيمان ، نابينايان ، زمينگيران و مساكين بيچاره وبىپناه نيز در سفره او شركت كنند . او با دست خود به آنان غذا مىداد و براى خانواده داران آنان هم غذا مىداد كه براى خانواده خود ببرند و هيچگاه غذايى ميل نمىكرد مگر اينكه به اندازه آن صدقه مىداد . » « 2 »
21 - سفيان بن عيينه مىگويد :
زهرى ، در يك شب سرد بارانى ، امام على بن الحسينعليه السلام را ديد كه در پشت خود آرد و هيزم دارد و راه مىرود . زهرى گفت : اى پسررسول خدا ! اين چيست ؟ فرمود :
« مىخواهم به سفرى بروم ، و توشه سفر را آماده كرده و به مكان امنى مىبرم . »
زهرى گفت : بگذار غلامم براى شما ببرد . حضرت امتناع ورزيد . زهرى گفت : من بجاى شما مىبرم ، مقام شما بالاتر از اين است .
هامش
( 1 ) وسائل الشيعه ، ج 6 ، كتاب الزكاة ، باب 13 ، ابواب الصدقه ، حديث 4 .
( 2 ) همان ، ص 275 ، حديث 8 .