شود ، ناگهان از جاى بر مىخيزند و مىنگرند . » و اين همان زندگى دوّم است كه همراه انسان تا ابد جاودانه مىماند ، و ميان اين دو زندگى و دو مرگ قدرت خداوند براى بشر متجلّى مىشود ، آنجا كه كافران چاره و راهى جز اعتراف به خطاهاى خود ندارند ، و در وضعى هستند كه به سبب گناهانى كه در زندگى دنيا مرتكب شدهاند از هر سو در محاصرهء گناهانند ، پس با تضرع و التماس از خداوند درخواست مىكنند راه خروجى از آن تنگنا برايشان بگشايد .
«
فَاعْتَرَفْنا بِذُنُوبِنا
- ما به گناهانمان اعتراف كرديم ، » و براستى ، ما هيچ چاره و اختيارى در كار خود نداريم .
«
فَهَلْ إِلى خُرُوجٍ مِنْ سَبِيلٍ
- آيا براى بيرون شدن راهى هست ؟ » [ 12 ] و فرشتگان به آنان پاسخ مىدهند كه تنها يك راه براى بيرون شدن از اين تنگنا وجود داشت ، و آن ايمان به خداى يگانهء قهّار و تسليم به او بود «
وَ مَنْ يَتَّقِ اللَّهَ يَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجاً
« 13 » و هر كه از خدا بترسد ( و پرهيزگارى كند ، خدا ) براى او راهى براى بيرون شدن قرار مىدهد » ، ولى شما در آمدن بدان راه را نپذيرفتيد و رد كرديد و فرصت را از دست داديد و بر خود تباه كرديد .
«
ذلِكُمْ بِأَنَّهُ إِذا دُعِيَ اللَّهُ وَحْدَهُ كَفَرْتُمْ وَ إِنْ يُشْرَكْ بِهِ تُؤْمِنُوا
- اين ( عذاب ) بدان سبب است كه چون خدا را به يكتايى مىخواندند شما انكار مىكرديد ، و اگر براى او شريكى قرار مىدادند ، شما به آن شريك ايمان مىآورديد ، » زيرا شما ايمانى مىخواستيد كه خواهشها و شهوتهاى شما را توجيه كند ، و واقعيّت فاسد و اقدامات خطاى شما را به رسميّت و حقانيّت بشناسد ، و چنين چيزى را در دين توحيدى ناب نمىيافتيد ، و اين همان سببى بود كه شما را به ردّ آن دين فرا مىخواند .
«
فَالْحُكْمُ لِلَّهِ الْعَلِيِّ الْكَبِيرِ
- پس فرمان ، از آن خداى بلند مرتبهء بزرگ است . »
هامش
( 13 ) - الطّلاق / 2 .