تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اخلاق در توحيد (فارسى) — صفحة 157

مساهمون:

ص١٥٧
صدى نود ما از آن مىمانيم ، براى همين است معمولًا وقتى ما طلبه‌ها وارد تحصيل مىشويم ، تا وقتى كه هى دسته‌دسته پياده مىشويم چيزى در آخر باقى نمىماند ، نظير قطار ، اول خط پر است ، آخر خط هيچ‌كس در آن نيست ، كم در او هستند ، وقتى ريشه‌يابى بكنيم و مىبينيم كه براى خاطر اينكه نمىتواند فارغ‌البال خودش را نگهدارد ، آن افرادى كه به جايى رسيده‌اند راستى فارغ‌البال‌اند ، توانسته‌اند دل را از همه چيز خالى كند . مشكل است يك چيزى من مىگويم و يك چيزى شما مىشنويد ، نه ما مرد عمل هستيم نه شما مرد عمل هستيد اما بالاخره صاحب جواهر شدن ، شيخ انصارى شدن ، اينها فارغ‌البال مىخواهد . با يكدنيا غم و غصه و گرفتارى و اضطراب خاطر و فكر غير خدا ، نه صاحب جواهر امكان دارد نه شيخ انصارى كه نه پايين‌تر . يك قدرى مىخواند مىبيند نمىشود ، رها مىكند اين هم باز از سخاوت آل برامكه است ، اين هم باز براى اين است كه خدا بر دل ما حكومت ندارد ، راستى اين جملهء اول شرح امثله ، اگر ما فقط نخوانيم ، آن استادى هم كه مىگويد فقط ما نگويد از همان اول با توجه به اين جمله وارد طلبگى شويم . خيلى كارها ساخته مىشود ، « اول العلم معرفة الجبار و آخر العلم تفويض الامر اليه » اولش خدا را بشناسيم كه جبران همهء مشكلات