تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جبهه و جهاد اكبر (فارسى) — صفحة 56

مساهمون:

ص٥٦
رفت ) ، سپس شاه سؤالاتى در رابطه با مسائل و اطلاعات نظامى از آنها پرسيد ، ولى دريافت كه به مسائل نظامى آشنائى كافى ندارند ، و بر تعجب او افزوده شد كه مسلمانان از چه راهى به پيروزيهاى بزرگ دست مىيابند ! لذا آنها را تهديد نمود و به قصد ارعابشان دستور داد كه يك ديگ بزرگى پر از روغن زيتون در حال جوشيدن ، حاضر كردند به آنها گفت ، اگر به لشكر من نپيونديد شما را در روغن مىسوزانم ولى اين تهديدها نيز باعث تسليم اسراى مسلمان به خواستهاى پادشاه نشد . يكى از سربازان مسلمان را در برابر چشم ديگر اسراء در ديگ روغن انداخت . و استخوانهايش به ته ديگ فرو رفت و گوشتش بر روى روغن داغ قرار گرفت ، ولى اين امر نيز موجب به زانو درآمدن مسلمانان اسير نشد . اسير دومى را به پاى ديگ آوردند وى شروع به گريستن نمود ، پادشاه روم خوشحال شد ، پرسيد كه چرا گريه مىكنى ؟ دست از اسلام بردار تا آزاد شوى . سرباز گفت : گريه‌ام از اينست كه چرا بيشتر از يك جان ندارم ، تا اينكه در راه خدا و اسلام بدهم ! ! ايكاش دهها جان داشتم ، تا بارها در راه اسلام سوزانده شوم ، اين سخن سرباز متوكل به خداوند تبارك و تعالى ، آنچنان در پادشاه و اطرافيانش اثر گذاشت ، كه ديگر نتوانستند بقيه اسيران را به شهادت برسانند و گفت : اگر فرمانده ى سربازان اسير سر مرا ببوسد ، همه را آزاد خواهم كرد ، فرمانده قبول كرد ولى با شعار مختصى به اسلام در حالى كه مىرفت سر او را ببوسد ، مىگفت : خدايا اگر براى نجات ديگران نبود ، هرگز حاضر نمىشدم كه چنين ذلتى را بر خود بپذيرم . ( آرى پادشاه روم دريافته بود كه قادر نيست ، با مسلمانان نبرد كند ، چرا كه آنان به افزونى نفرات و تجهيزات اعتماد ندارند ، بلكه به مبدأ و