« و اذ قال لقمان لابنه و هو يعظه يا بنى لاتشرك بالله ان الشرك لظلم عظيم » .
« 1 » اين كلمهء « يابنى » ، كلمهء « و هو يعظه » به ما يك دنيا چيز مىفهماند . به ما مىفهماند كه آقا ! با پسرت اولًا با مهربانى صحبت كن . بگو عزيزم ، جانم . وقتى هم با او حرف مىزنى قلدرى را كنار بگذار با منطق با او حرف بزن بگو لا تشرك بالله ان الشرك لظلم عظيم با استدلال به او بگو در جريانش بگذار وقتى در جريانش گذاشتى به او شخصيت دادهاى و آن مهربانى هم غريزهء محبتش را سيراب مىكند . آن استدلالى هم كه برايش مىكنى و بر او تحميل نمىكنى آن هم آرامش مىكند و يك آدم باشخصيتى مىشود . لذا روايات ما به ما مىگويد : با خانمت با بچههايت رفيق باش آنها را به حساب بياور .
بعضى از مردها كه اميدوارم د رجلسهءما نباشند خودشان ، عقلشان چيزى نيست اما يك قلدر به تمام معنى هستند . اصلًااين آقا چه مىكند ؟ كارش چيست ؟ مىخواهد چه كند ؟ نه فقط بچههايش نمىدانند خانمش هم نمىداند . اگر از خانمش بپرسند اين آقا چه كاره است نمىداند ؛ اين آقا از كجا مىآورد نمىداند ؛ اين آقا مخارجش چيست نمىداند . همين مقدار مىداند كه صبح مىرود شب هم كه مىآيد با قلدرى با زن و بچه برخورد مىكند .
هامش
( 1 ) 3 . سوره لقمان آيه 13 ترجمه : وقتى كه لقمان در مقام پند و موعظه به فرزندش گفت پسر عزيزم هرگز به خدا شرك نياور كه شرك ، ستم بسيار بزرگى است .