است فرمودند آيا مادر دارد ؟
گفتند بلى . مادر آمد . حضرت فرمودند آيا از فرزندت راضى هستى يا نه ؟
گفت : نه . حضرت به مادر فرمود كه راضى شو ، و بالاخره كارش اصلاح شد .
آنگاه به جوان فرمودند بگو : لا إله الا الله . زبان باز كرد .
فرمودند چه مى بينى ؟ ( مراد اينجاست ) گفت : يا رسول الله يك آدم بد هيكل مهيبى را مى بينم كه آمده است و دست روى گلويم گذاشته و فشار ميدهد . فرمودند بگو :
يا من يَقبَلُ اليسيرو يَعفوا عن الكثير اقِبَل مِنّى اليسير واعفُ عن الكثير .
اى خدايى كه خواستهاى بسيار كوچك را قبول كرده و از گناهان بسيار بزرگ در مى گذرى . از گناهان بزرگم در گذر و نيازهاى كوچكم را قبول كن . خدايا تو رئوفى ، خدايا تو رحيمى ، خدايا تو غفورى .
و فرمودند تكرار كن . سپس فرمودند چه مى بينى ؟
گفت يا رسول الله يك جوان خوشبوى خوش جوارى مى بينم كه نگاه مىكند و به من گل مىدهد تا ببويم .
حضرت فرمود گل را بگير . گل را گرفت وبوئيد و به عالم ملكوت پر كشيد .
از اين روايت از نظر عرفان اسلامى ، عرفان فقهى ، قرآن و روايات استفاده مى كنيم كه اگر دل زنگارها داشته و بتها در دل باشد ، هنگام مرگ بسيار مشكل است . براى احتمال خطر ، همين بس است كه نكند نتوانيم
عوامل كنترل غرائز در زندگى انسان (فارسى) — صفحة 49
مساهمون: الشيخ حسين المظاهري
ص٤٩