جلسه چهارم
بسم الله الرحمن الرحيم
رَبِّ اشّرَحْ لي صَدْري وَ يَسِرْلي امْري وَ احْلُلْ عُقْدةً مِنْ لِساني يَفْقَهُوا قَوْلي
خلاصه بحث گذشته
بحث گذشته درباره « تنزيل العزيز الرحيم » بود كه جملهاى پرمغز و يكى از دلايل بزرگ نبوت است . براى اثبات اين مطلب مقدمه كوتاهى ذكر شد كه وضع قانون مختص به ذات خداوند است . كسى حق ندارد براى ديگرى قانون وضع كن و او را محصور در چهارچوب قانون كند ، بگويد قانون من به تو مىگويد بايد به روى يا نروى ، بكنى يا نكنى و براى اين موضوع دو دليل ذكر شد : در انحصار خالق بودند وضع قانون و لزوم انسانشناسى كامل براى وضع قانون . و حالا پس از يك مرور كوتاه به بحث گذشته ، مباحث تازهاى را مطرح مىكنيم .
الف ) وضع قانون در انحصار خالق است :
خدا خالق و مالك الملوك است . چون خالق ما و مالك ماست ، از اين جهت مىتواند به ما امرونهى كند ما عبديم و او مولا . ما مخلوقيم و او خالق ، همه چيز ما از اوست ، پس مىتواند امرونهى كند ، اما غير از خداوند كسى حق ندارد براى ما قانون وضع كند و متابعت از آن قانون را از ما بخواهد .
ب ) لزوم انسانشناسى كامل در وضع قانون :
كسى مىتواند براى انسان ، قانون وضع كند كه انسانشناس باشد مصلحت و مفسدهى انسان را بفهمد . بداند انسان چه نيازهايى دارد و چه چيز براى او مضر است تا بتواند برايش قانو نوضع كند ، اما انسان ، انسان را نمىشناسد .
كتابى است به نام « انسان موجود ناشناخته » كه هر چند اشتباهات زيادى دارد . اما اسم كتابش بسيار جالب است . راستى هم انسان ، ناشناخته است . خود ، خويش را نشناخته . تمام مصيبتهايى كه فعلًا در اين جهان است زير سر آنهايى است كه انسان