اينجاست كه به جناب افلاطون بايد عرض كرد اگر چه علم توانس اتم را بشكافد ، ولى هرگز نتوانست نفس شرور آدمى را رام كند ، از طغيان تنسان جلوگيرى كند و حتى به درنده خوئى و خونخوارى او نيز كمك كرد .
محدويت تربيت و قانون
امروزه « تربيت » از مشخصه هاى دنياى يه اصطلاح متمدن است ، به طورى كه حتى براى حمايت از حيوانات نييز قوانين وضع شده است . اما ، در اين جهانى كه قانون از حيوانات حمايت و محافظت مىكند ، بر سر مردم ستمديده و مسلمان افغانستان ، لبنان و ايران و ساير مستضعفان بمب فرو مىريزد و مستكبران ، مردم بى دفاع جهان را غارت مى كنند .
پيداست كه « قانون » و « تربيت » هر دو وجود دارد ، ولى عامل بازدارنده غارتگرى و درنده خوئى نيست . زيرا ، اين دو عامل نيز ، همچون عوامل ديگر تنها در قلمرو محدودى قادر به عملند و چون سركشى غرايز از آن حد تجاوز كند تأثير اين عوامل نيز از ميان مىرود .
« معاد » عامل اساسى در كنترل انسان
عدم توانائى عوامل ياد شده و محدوديت حوزه عمل آنها را بايد در طغيان غريزه « حب دنيا » جستجو كرد . زيرا ، همه