6 - آن كه افراد غير متناهى داشته باشد چون انسان در همه دوران « 1 » ( به عقيده عدهاى از فلاسفه كه مىگويند خداوند بشر را ازلًا آفريده است . « 2 »
تقسيم ديگر : كلى از نظر ديگر 5 قسم دارد :
1 - آن كه تمام ذات افراد خود مىباشد . چون انسان نسبت به افرادش .
2 - آن كه جزء ذات افرادش باشد و اختصاص به يك حقيقت هم نداشته باشد . مانند حيوان نسبت به افراد انسان مثلًا .
3 - آن كه جزء ذات افراد باشد و مخصوص به يك حقيقت هم باشد . چون درك مسائل كلى كه جزء ذات انسان است و در ساير حيوانات نيست .
4 - آن كه خارج از ذات افراد بوده از صفات عارضى آنها باشد ، و اختصاص به افراد يك حقيقت هم نداشته باشد چون صفت " راه رونده " كه عارض بر افراد حيوان است و اختصاص به يك حقيقت چون انسان هم ندارد .
5 - آن كه خارج از ذات افراد باشد ليكن مختص به افراد يك حقيقت باشد . مانند مستقيم القامة بودن كه از صفات عارضى مخصوص انسان است .
هامش
( 1 ) - زمان عبارت از حركت ماده است و ماده محدود است . پس زمان محدود است ، و انسان كه در ظرف زمان قرار مىگيرد به دليل محدود بودن زمان ، محدود است و نامتناهى نيست . و بدين جهت كلمهى دوران را به كار برديم و منظورمان آزاد بودن از خصوصيات زمان است . اگر آن هم نارسائى دارد چارهاى ديگر نداريم . منظور معلوم است هرچند به لفظ نيايد .
( 2 ) - برخى از فلاسفه معتقدند : انسان كه مورد عنايت خاص حق تعالى است ، ازلى و ابدى است . توضيح اين كه چهطور ممكن است مخلوقى ازلى باشد از مباحث عميق فلسفى است .