معصوم هم نمىشود ، زيرا كه عصمت در امام مانع بروز اشتباه و اختلاف مىباشد ليكن به هر حال مركزيت تضعيف مىشود ، در غير معصوم اين مشكل بيشتر است .
لزوم رهبر از نظر سياسى
از نظر سياسى هم بايد گفت انسان آزاد آفريده شده و فعاليتهاى جسمى و روحى او تنها در اختيار پروردگار است كه او را آفريده و در نظام آفرينش به كار گرفته است .
همين ناموس تكوين اقتضا دارد كه انسان زير بار احدى جز خداوند كه به هر حال ( چه بخواهد و چه نخواهد ) حاكم بر اوست نرفته و اطاعت هيچ موجودى را لازم نشمارد . و حتى در جنبهء اخلاق اجتماعى از هيچ قانونى پيروى نكند مگر قانونى كه از طرف خداوند تعيين شده باشد .
و بنا به اين فلسفه كه زير بناى بسيارى از مباحث اجتماعى است تنها « رهبرى » كه اطاعت از او مطابق با ناموس آفرينش است همان رهبر الهى است كه لزوم اطاعت او از طرف خداوند تضمن شده باشد . و به همين جهت است كه اطاعت از شخص و قانون غير الهى در اجتماعات بشرى احتياج زائد الوصفى به قوهء مجريه و پليس دارد .
فطرت و تكوين نياز به فشار زيادى ندارد . « لا اكراه فى الدين » .
معرفت جايگزين رهبر نمىشود
و اين سخن كه مىتوان مرم را به فوائد قانون آشنا ساخت تا مردم خود به خود مراعات حدود را بنمايند و ديگر نيازى به رهبر به عنوان