على ( ع ) فانى در ذات بارىتعالى
خارجى از ما سوى وليك لا بالزّوال * داخل اشياستى نه همچو حال و محال
بطوريكه توضيح داديم يك وجه اين اشعار و مانند آن ، اين استكه هر گونه نعمت از طرف حقتعالى به وسيله معصومين به عالم امكان مىرسد ، وجه ديگرى هم دارد و آن از باب فنا مىباشد ، وقتى يك انسان فانى در ذات بارى مىشود حكم منفى فيه را پيدا مىكند . همانطور كه على هم خود پيامبر حساب شده ، در آيه مباهله ، و همانطور كه مجنون مىگويد : به من نيشتر نزنيد كه به ليلى مىخورد و او اذيت مىشود . اساساً هر عاشق ارزش معشوق را دارد « قدر الرجل قدر همّته » . فانى در حق چون از خدا بيرون و به خدا وصل است خداوند به او ارزش الهى داده او را باقى به بقاى خود مىكند .
مشيت مطلقه تويى و باقى خيال * خزانهء نورگز تو را نيارد مثال
مشيت مطلقهء خود حضرت حق مىباشد ليكن فانى در خدا حكم منفى فيه را پيدا مىكند . نميخواهد بگويد : تو خدا هستى بلكه خزانه نور يعنى خداوند را خالق على ( ع ) مىداند .
خزانهءنور - « الله نور السموات و الارض » - خزانهء نور ، آن خزانه مثل تو ديگر نمىآورد .
كه كل ما فى الوجود بنوركم مشرقون