طير مشوىّ رايا حديث منزلت را يا حديث : «
لأعطين الراية غدا . . .
. » در خيبر را ، يا حديث ثقلين را ، يا حديث سفينه را ، يا حديث يوم الدار را ، يا حديث اخوت و برادرى على عليه السلام با پيامبر صلى الله عليه و آله را ، يا حديث « سدّ الأبواب إلّا باب علي عليه السلام » را ، يا حديث «
علي مع الحق و الحق مع علي
» را ، يا حديث امر به ملازمت با على عليه السلام در فتنه ها را ، يا حديث :
على همان اهل ذكر است كه قرآن فرموده : « فاسئلوا أهل الذكر » يا حديث : «
أنا مدينة العلم و علي بابها . . .
» و خيلى احاديث ديگر . اگر تعصب را كنار بگذارند خواهند ديد كه چقدر فاصله است ميان على عليه السلام و ديگرانى كه اهل تسنّن مىخواهند به جاى على عليه السلام بنشانند . آنها سابقه بت پرستى داشتند كه به تصريح قرآن كريم چنان كسانى صلاحيت امامت و پيشوائى را ندارند « 1 » حتّى براى بردن آيات برائت بسوى مشركان مكه از آنها سلب صلاحيت شد و اين وظيفه به على عليه السلام سپرده شد . در صلح حديبيه صريحا در برابر پيامبر ( ص ) موضع گرفتند ، در حج تمتع نيز همينطور ، در عقد موقت ازدواج همينطور ، با اعتراف به جواز عقد مزبور در زمان پيامبر صلى الله عليه و آله تحريم كردند .
هامش
( 1 ) . بقره / 124