فلسفى از راه لوازم عمومى وجود مىباشند كه از بطن وجود استخراج مىشوند مثلًا از دقت در خود وجود ، و در لوازم اصالت مهيت ، اصالت وجود را كشف مىكنيم و همينطور .
2 - فلسفه از همهى علوم شاملتر و اعم مىباشد زيرا دربارهى وجود بحث مىكند كه همهى هستى را دربردارد .
3 - علوم ديگر به فلسفه نياز دارند ، ولى فلسفه به آنها نياز ندارد . زيرا هر علمى بايد ابتدا موضوع خود را اثبات كند و سپس دربارهى عوارض آن بحث كند . اثبات وجود ( براى هر موضوع ) جايش در فلسفه است كه بهطور عامّ اثبات مىشود .
4 - محمولاتى كه عارض بر موضوعات مسائل فلسفى مىشوند يا نفس موضوع فلسفه هستند مثل هر موجودى وحدت دارد ، كه وحدت عين وجود است ( توضيح اين مطلب در بحث وحدت و كثرت مىآيد ، ان شاء اللَّه ) و يا اخص از موضوع علم هستند ، مثل بحث از عليت برخى موجودات ، كه همه موجودات علت نيستند و موجود علت ، اخص از موجود بهطور كلى مىباشد .
5 - مسائل فلسفى بيشتر برعكس آورده مىشوند به اين معنى كه موضوع به جاى محمول ( و برعكس ) مىنشيند . مثلا گفته مىشود واجب الوجود موجود است ، يا اصالت براى وجود است ، كه در حقيقت اينطور است . بعضى موجودات واجب هستند ، يا وجود اصيل است . اصالت و يا وجوب حكمى است كه براى وجود و موجود ثابت مىشود .
مخالفت با فلسفه
در گذشته مخالفتهاى شديدى با فلسفه و فيلسوفان شده است .
برخى مخالفتها جنبهى مذهبى داشته است . تصور مىكردهاند فلسفه