بايد معلول ديگر هم وجود داشته باشد چون علت آنها كه تامه و واحد است وجود دارد . با وجود علت تامه معلول هم وجود خواهد داشت .
دليل پنجم
دليل ديگرى كه براى حركت جوهرى اقامه شد ، « 1 » با بيان دو مقدمه تقرير مىيابد :
الف - اگر چيزى بخواهد داراى طبيعت تام و آماده و محصّلهاى باشد ، بايد هنگام حدوث صفت ذاتيهاى غير از طبيعت پيشين ، تحولى در ذاتش پيدا شود .
ب - ماده طبيعت مزبور كه صفتى ذاتى در او پيدا شده بايد طبيعت پيشين خود را از دست بدهد تا تحول جديدى در آن به وجود آيد . و واضح است كه هيچ چيزى طبعاً به طرف مباين خود حركت نمىكند .
مثلًا « آب » و « بخار » در آب بودن و بخار بودن مباين يكديگرند ( و چون داراى طبيعت تامّه و محصّلهاند بايد صورت پيشين را از دست بدهند تا صورت جديد پيدا كنند و در ذات تحولى به وجود آيد ) و در اين صورت ، مباين به سوى مباين دگر نمىرود بلكه آن را طرد مىكند .
پس عنصرى كه حركت مىكند ( تا صورتش را از دست داده ، صورتى ديگر بگيرد ) اين حركتش خود به خود نيست بلكه به وسيله نيروى قاسر است و چون حركت مزبور در تغيير عنصرى و ذاتى است پس
هامش
( 1 ) - اين دليل گرچه در جلد سوم اسفار به عنوان دليل مستقل نيامده است ، ولى مرحوم صدرا آن را در جلد دوم ، ص 175 و 176 بيان كرده است و ما آن را به يك دليل مستقل قلمداد مىكنيم