اوّليهء ازلى و بىشعور ، از رهگذر حركت تكاملى ، اندكاندك ، از كمالى به نام « شعور » برخوردار مىشود . حركت ، لازمهء ذات مادّه است و به طور ذاتى و يا در اثر تضادّ دورنى مادّه تحقّق مىيابد .
گرچه اين سخن ، به عنوان مهمترين تئورى « 1 » منكران خدا در اين قرن براى افراد سطحىنگر جذّاب جلوه نمود ، ولى براساس دلايل صحيح استوار نيست ، زيرا :
1 - آيا مادّهء اوليهء جهان ، با نظم ، همراه و همدوش بود يا نه ؟ اگر چنين همراهىاى رخ داده باشد ، پس بر مادّهء اوليّه « شعور » حاكم است و اگر چنين نيست ، پس چگونه مادّهء اوليه مىتواند در مسير حركت تكاملى قدم نهد ؟
2 - اگر در ذات و نهاد هر مادّهاى ، حركت تكاملى نهفته است و نياز به عاملى فرامادّى نيست ، پس چرا موادّ بسيارى از حركت تكاملى بازمىمانند و حتّى به حركت قهقرايى تن مىدهند ؟ تخم پرندهاى كه جوجه شدن نهايت طلب آن بود ، فاسد مىشود و هستهاى كه بايد به يك درخت ميوه تبديل شود ، تباه مىگردد و از نتيجه باز مىماند .
مىگوييد : در اين موارد ، بستر و شرايط لازم براى حركت نبوده است .
هسته ، شرايط خاصّ آب و هوايى مىطلبد تا پرورده شود و تخم پرنده ، شرايط ويژهء حرارتى را خواهان است تا رشد كند و از سوى ديگر ، تا به رفع موانع حركت مانند ميكروبها نپردازيم ، نتيجهء مطلوب حاصل نمىآيد . . .
هامش
( 1 ) . براساس شنيدهها ، اين تئورى در آلمان شرقى به صورت يك كتاب در آمده است .