نظر يك متخصّص فيزيك زيستى
« فرانك آلن » « 1 » چنين مىنگارد :
دربارهء خاستگاه جهان فرضهايى فراروى ماست : نخست آنكه جهان خواب و خيالى بيش نيست ، دوم آنكه جهان ، خودبخود و از عدم برخاسته است ، سوم آنكه جهان ، بدون آغاز و ازلى است ، و آخر آنكه جهان ، در زمرهء آفريدگان قرار دارد .
با پذيرش فرض نخست ، بايد به قبول مسألهاى ديگر نيز تن در دهيم ؛ مسألهاى كه براساس آن تنها مىتوان به مسأله متافيزيكى ضمير و خود آگاهى آدمى انديشيد كه آن نيز در اين حالت ، وهمى و خيالى و خوابى بيش نيست .
مسأله وهمى بودن جهان ، به تازگى در فيزيك و توسط « جميز جينز » در كتاب « جهان اسرارآميز » از نو زنده شد . به نظر او : « جهان از لحاظ مفاهيم فيزيك جديد ، قابل تصوّر به صورت مادّى نيست و دلل آن به نظر من اين است كه جهان تنها به صورت مفاهيم ذهنى در آمده » . بنابراين سخن ، ممكن است كسى بگويد كه قطارهاى راهآهن خيالى ، ظاهرا پر از مسافران وهمى ، برفراز پلهاى غير مادّى ساخته شده از مفاهيم ذهنى ، از فراز رودخانههاى بىواقعيت عبور مىكنند .
فرض دوم ، يعنى برخاستن خودبخودى جهان مادّه و انرژى از عدم
هامش
( 1 )FRANK ALLEN