ديگرى مطلوبت دارد ؛ مانند تندرستى و سلامتى مزاج ؛ زيرا خود عافيت ، هم مطلوب است و هم مقدمهء نعمتها و سعادتهاى ديگر است .
آنچه مطلوبيت نفسى دارد نعمت حقيقى است و قسم سوم نيز از جهت ايصال به نعمت آخرت مطلوب است . اما قسم دوم كه فقط مطلوبيت آن نسبت به ديگرى است چون خود ، مطلوبيت ذاتى ندارد ، اگر وسيله براى نعمتى شد كه بدون آن نمىتوان به آن نعمت رسيد در اين صورت نعمت است . بنابراين كسى كه هدفى جز علم و عبادت ندارد و به مقدار كفايت معاش دارد ، در نظر او طلا و نقره و سنگ ريزه يكسان خواهد بود . « 1 »
قسم چهارم : امور خير از يك نظر سه قسم است : نافع ، جميل و لذيذ ؛ در مقابل مضر ، زشت و دردناك . هر يك از اين سه قسم يا مطلق است و يا مقيد . كه در مجموع شش قسم مىشود .
مراد از مطلق آن است كه هر سه خصوصيت را داشته باشد ؛ مانند علم و حكمت نزد دانشمندان كه هم نافع است و هم زيبا و هم لذت بخش در طرف مقابل مانند نادانى كه مضر و زشت و دردناك است . چنانچه بعضى از آنها را داشته باشد ، مقيد ناميده مىشود ؛ مانند عمل جراحى در يكى از اعضاى بدن كه نافع است اما دردناك . نافع و زشت مانند حماقت ؛ زيرا نسبت به بعضى موارد نافع است .
ازاينرو گفته شده است استراحَ مَن لا عقلَ له ؛ آسوده است آنكه خرد ندارد . مساوى بودن هر دو عنوان در طرف خير و شر يعنى هم نافع باشد و هم مضر ، مانند انداختن مال به دريا هنگام غرق شدن كشتى ؛ كه نسبت به شخص نافع است اما ضرر به مال وارد مىشود . نافع هم دو قسم است : ضرورى و غير ضرورى . ضرورى آن است كه بدل و عوض ندارد ؛ مانند ايمان و عمل صالح . غير ضرورى آن است كه بدل داشته باشد .
قسم پنجم : اگر مراد از نعمت ، لذت باشد ، لذت بر سه نوع است : لذت عقلى ، لذت بدنى ، مشترك با بعضى از حيوانات و لذت بدنى مشترك با همه حيوانات . لذت عقلى مانند علم و حكمت و اين لذت را جز روح و عقل درك نمىكند و بهترين و شريفترين لذتها است .
هامش
( 1 ) . سعدى مىگويد :زر از بهر خوردن بود اى پسر ! * براى نهادن چه سنگ و چه زر