ممكن است گفته شود كه حمد با شكر مترادف « 1 » است . و در دعا هم وارد شده :
الحمدُ للهِ شُكراً
؛ ستايش خاص ذات الهى است به جهت انجام مراتب سپاسگزارى .
در اصطلاح دستور زبان عربى كلمهء « شكراً » مفعول مطلق ، براى بيان كيفيت فعل است و در اين صورت ، حمد ، از اقسام شكر مىشود .
اما اين استدلال صحيح نيست ؛ زيرا كلمه « شكر » مفعول له است و هميشه در زبان عربى مفعول له براى بيان انگيزهء فعل استعمال مىشود چنان چه مىگويند :
ضربت تأديباً
؛ به علت تأديب زدم . و در جمله
الحمدلله شكراً
نيز شكر علت سپاسگزارى است به اين معنا كه ستايش مخصوص ذات اقدس الهى است و اين ستايش براى به جا آوردن شكر است . پس مفهوم شكر غير از مفهوم حمد است . و نيز فرق ميان حمد و مدح معلوم شد و هيچ كدام از اين كلمات سهگانه مترادف نيستند .
كلمهء « ما » در « ما أنعم » و . . .
دربارهء كلمه « ما » در جملههاى فوق دو احتمال وجود دارد : 1 . ماى موصوله 2 . ماى مصدريّه . در هر صورت مفهوم جملهها فرق مىكند ؛ زيرا اگر « ما » ، موصوله باشد معنا چنين مىشود : ستايش مخصوص ذات جامع كمالات است در برابر نعمتهايى كه احسان و انعام فرموده . در اين صورت مورد ستايش ، خود نعمتهاست . ولى اگر « ما » مصدرى باشد بايد اينطور معنا كنيم : ستايش ، مخصوص ذات مقدس الهى است در برابر عمل انعام و احسان . در اين تعبير نظر به خود نعمتها نيست ؛ بلكه به عمل نعمت دادن مىباشد .
مىتوان هر دو احتمال را گرفت ؛ ولى به دو جهت بهتر است كه « ما » ، موصوله گرفته شود :
1 . عمل ستايش و حمد يك نوع ارتباط مخلوق ( انسان ) با مبدأ متعال است . پيداست كه نخستين ارتباط آدمى بعد از ارتباط فطرى كه در نهاد هر انسانى وجود دارد ، همان ارتباطى است كه نتيجهء انعام و نيكى است كه فعل خداوند قَيوم ( پاينده ) متعال است و
هامش
( 1 ) . مترادف : يعنى دو كلمه يا بيشتر كه در لفظ مختلف و در معنا يكى باشند ؛ مانند انسان و بشر .