پس قدرتى كه خداوند به ذوات مقدسّه عطا فرموده بيش از قدرتهايى است كه با اسباب ظاهرى در عالم هستى وجود دارد و اعمال اين قدرت كه با اذن خود خداست منافاتى با توحيد الهى ندارد . اگر حضرت مسيح بنا به درخواست كسى مرده را زنده مىكند ، يا بيمارى را شفا مىدهد قطعاً شرك نيست ؛ زيرا خود مسيحعليه السلام بلافاصله مسئله رخصت و اذن از جانب خدا مطرح مىفرمايد . « 1 » همچنين درخواست از پيامبر و اوصياى ايشان از زيارتها و دعاها در كتب شيعهء اماميه ؛ كمك خواستن و توسّل به ائمه ، به طور تواتر معنوى از خود آنها نه از طريق واسطهها نقل و تأييد شده است . به عنوان مثال ، مىتوان به كتاب عروة الوثقى ، در باب نماز گشايش مهمات كارها ؛ باقيات صالحات محدّث قمى ، يا مفتاح الفلاح و دعاهاى مأثوره از ائمه در آنها مراجعه كرد .
استاد جملهء «
واياب الخلق اليكم و حسابهم عليكم
. » را ذكر و به تعدادى از آيات قرآن ( آيهء 26 سوره غاشيه و آياتى نظير آن ) اشاره و آنها را معارض جمله در زيارت جامعه مىداند . در حالى كه پاسخ عيناً جواب قبلى است كه اگر اجازه و رخصتى از جانب خدا باشد منافاتى ندارد ؛ زيرا برگشت اختصاصها به سوى ذات مقدّس خداست ولو حساب را ديگرى انجام دهد ، از دايرهء انحصار الهى خارج نخواهد بود ، و نيز چنين است در امر وكالت فرشتگان كه جانهاى انسانها را مىستانند ؛ يعنى آيات قرآن بعضى ، بعضى ديگر را تفسير مىكنند و فرشتههاى مرگ را نمىتوان شريك در كار خدا شمرد ؛ زيرا وكيل فقط مجرى امر موكّل است و بس و اگر جز
هامش
( 1 ) . آل عمران ( 3 ) آيهء 49 .