قلتُ لِأبِي عَبدِاللّهِ صَلوات اللّه عليه : أخبِرنِي عَنِ الإسلامِ وَ الْإيمانِ ، أهُما مُختَلِفانِ ؟ فَقالَ :
إنَّ الْإيمانَ يُشارِكُ الْإسلامَ ، وَ الإسلامُ لايُشارِكُ الْإيمانَ - فَقُلتُ :
فَصِفْهُما لي ، فقالَ : - الإسلامُ شَهادَةُ أنْ لا إلهَ إلَّااللّهُ ، وَ التَّصديقُ بِرَسُولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله ، بِهِ حُقِنَتِ الدِّماءُ ، وَ عَلَيهِ جَرَتِ المَناكِحُ وَ المَواريثُ ، وَ عَلى ظاهِرِهِ جماعةُ النّاسِ . . . إنَّ الإيمانَ يُشارِكُ الإسلامَ فِي الظّاهِرِ ، وَ الْإسلامَ لايُشارِكُ الْإيمانَ فِي الباطِنِ و إنِ اجْتَمَعا فِي القَولِ و الصِّفَةِ « 1 » ؛
به امام صادق عليه السلام عرض كردم : آيا اسلام با ايمان تفاوت دارد ؟ فرمودند :
اسلام با ايمان مشاركت نمىكند ، ولى ايمان با اسلام شركت مىجويد ! گفتم : آن را براى من توصيف كنيد !
امام ادامه دادند : اسلام عبارت است از گواهى به يگانگى خدا و باور به رسالت پيامبرش ؛ اين دو براى محفوظ ماندن خون شخص كافى است .
با چنين افرادى مىتوان ازدواج نمود و از آنها ارث برد و مردم محكوم به همين ظاهر اسلام ( شهادتين ) هستند . . . . ايمان در ظاهر شريك اسلام است ، ولى اسلام در باطن شريك ايمان نيست هر چند در گفتار و صفت با هم جمع شوند .
بنابراين ، اسلام به اين معنا مسلّماً مىتواند با نفاق باطنى جمع شود ؛ يعنى شخصى كه در باطن معاند و در برابر فرمان خدا مستكبر بوده و انقيادى نداشته باشد و به جاى تسليم خدا بودن و انقياد و قبول رهبرى ، در برابر حجّت خدا ايستادگى نمايد ، در عين حال ، چون به ظاهر چيزى از اين عقايد را اظهار و عمل نمىكند ، مسلمان ناميده مىشود .
روايت ديگرى نيز در اين معنا وارد شده است كه در ذيل آيهء شريفهء :
هامش
( 1 ) . همان ، ج 2 ، ص 25