شما نيز براى ما به رسميت بشناسيد ؛ و گرنه برگرديد به ظلم و ستم كه خود آگاه هستيد .
عمر گفت : دست بردار تو نيستيم ، تا از تو بيعت با ابوبكر را بگيريم .
مولاى متقيان عليه السلام فرمود : اى عمر ! اينك بدوش . قسمتى از اين شير دوشيده از آن توست . امروز كار را به منفعت او محكم كن ؛ تا فردا به تو برگرداند .
آنگاه ابوعبيده گفت : يا ابوالحسن ! تو درسن جوانى هستى و اينان سال خوردگان قريش هستند و تو تجربهء آنان و آشنايى به امور آنان را ندارى .
ابوبكر را در اين امر از تو قوىتر مىدانم . به اين خلافت رضايت بده . اگر زنده ماندى و عمر به تو مجال داد ، تو به جهت برترى و خويشى و سابقهء اسلام و جهاد ، به اين امر شايستهترى .
اين حقايق تاريخى كه سرّ تعبير صديقهء طاهره : حَسيكةُ النفاقِ ؛ خار نفاقى كه در دلها خليده بود ، را براى ما روشن مىكند كه چگونه با برنامههاى پشت پرده در زمان پيامبر و ظاهر شدن آن پس از رحلت آن بزرگوار ، امامت و زعامت الهى را از مسير خود دگرگون ساختند .
مسعودى نامهاى از معاويه به محمد بن ابىبكر نقل مىكند كه معاويه در آن ، ابوبكر را در غصب حق مولاى متقيان شريك مىداند و تشكيلات مخفى براى قيام عليه امام عليه السلام را به آنان نسبت مىدهد . « 1 »
هامش
( 1 ) . مروج الذهب ، ج 3 ، ص 22 . .