مبطلين : بيهودهگرايان .
فَخَطَر : خطر ، دم جنبانيدن حيوان و به راست و چپ زدن آن و كنايه از استقلال در تصرف است ؛ يعنى رئيس با اطمينان خاطر در ساحت و حوزهء شما مشغول شد .
عرصات : ساحتها .
أطلع : از گوشه آشكار شد .
مَغرز : جاى خزيدن .
فألفاكم : پس شما را يافت .
الغرّة : خدعه .
أَحْمَسَكُمْ : شما را به خشم تهييج كرد .
فوسمتم : از « وسم » ، اثر داغكردن حيوان با آتش ، مالك حيوان بدان وسيله حيوان را مشخص مىكند كه اشتباه نشود ؛ يعنى غير از شتر خودتان را داغ و علامت زديد ( خلافت ) .
اوردتم : از « ورود » ، به كنار آب رسيدن بدون آن كه در آب داخل گردد .
شِرب : سهميهء آب .
كَلْم : بر وزن « فَلْس » ، جراحت و زخم .
رحيب : وسيع ، گشاد .
لمّا يندمل : جراحت ، هنوز بهبودى نيافته .
لمّا يقبر : هنوز دفن نشده .
هَيهات : دور است ( اسم فعل ) نجم الائمه فرموده : به معناى تعجب نيز هست .
حكمت فاطمى (تلخيص شرح خطبه حضرت زهرا ع) (فارسى) — صفحة 242
مساهمون: عز الدين حسينى زنجانى
ص٢٤٢