پس عمل اوّل خوى ناپسند حيوانى و عمل دوم رافع و جلوگير آن است .
3 . منشأ انسانكشى اختلال روانى است و مىبايست اختلال روانى را معالجه نمود ؛ نه اين كه مبتلا را از بين برد .
اين اشكال نيز مانند دو اشكال ديگر مغالطه است . مراد از اختلال روانى مغلوب شدن قوهء عاقله در حين ارتكاب جرم مىباشد . چنين مغلوبيتى اگر موجب از بين بردن اختيار و درك و شعور نباشد اختلال گفته نمىشود ؛ زيرا در حال اختيار خود را مغلوب قوهء غضب نموده و همين ، معيار صحت تأديب و قصاص است . اگر مراد از اختلال روانى از بين رفتن قوهء عاقله و درك و تميز باشد چنين فردى مشاعرش مختل است و بايد آن را روانه تيمارستان ساخت .
اسلام براى افرادى كه بخواهند به سطح عالى اسلام برسند ، راهى باز كرده و قصاص را حق اولياى مقتول قرار داده و مىفرمايد : « فَمَنْ عُفِىَ لَهُ مِنْ أَخِيهِ شَىءٌ فَاتِّباعٌ بِالْمَعْرُوفِ وَأَداءٌ إِلَيْهِ بِإِحْسانٍ » ؛ « 1 » پس اگر در مورد جانى ، از طرف برادرش به وى چيزى بخشيده شود از نيكى پيروى نموده و در حق او احسان كرده است .
اسلام بنابر حكمت و مصالح اجتماعى قصاص را تشريع نموده و براى نيل به هدف عالى انسانيت براى اولياى مقتول را بخشودن را هم باز گذاشته . قصاص را حقى قابل گذشت قرار داده نه حكم غير قابل اسقاط .
اولياى مقتول را نسبت به قاتل ميان يكى از سه حق مخير كرده است :
هامش
( 1 ) . بقره ، آيهء 178 . .