تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ موضوعي احاديث امام مهدي ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 990

مساهمون:

ص٩٩٠

پاسخ امام ( عجل الله تعالى فرجه الشريف ) در نفى تفويض

غيبت شيخ طوسى / 178 از على بن احمد دلال قمى روايت مي‌كند : « گروهى از شيعيان اختلاف كردند كه آيا خداوند خلق و رزق را به امامان ( عليهم السلام ) تفويض كرده يا نه ، طائفه‌اى گفتند : اين امر محال است زيرا كسى جز خدا قادر بر خلق اجسام نيست ، برخى ديگر گفتند : خداوند اين قدرت را به ائمه ( عليهم السلام ) داده و اين امر را به ايشان تفويض نموده است ، لذا آنان مي‌آفرينند و روزى مي‌دهند . اين دو گروه در اين باره با يكديگر در نزاع بودند كه كسى گفت : چرا به ابو جعفر محمد بن عثمان عمرى رجوع و از او در اين مورد پرسش نمي‌كنيد تا حق را برايتان آشكار سازد ؟ او طريق به صاحب الامر ( عجل الله تعالى فرجه الشريف ) است . آنها هم نامه‌اى نوشته و براى او فرستادند . به واسطه‌ى او توقيعى بيرون آمد و اين نسخه‌اى از آن است ؛ خداوند تعالى است كه اجسام را آفريد و ارزاق را تقسيم كرد ، زيرا او نه جسم است و نه در جسمى حلول مي‌كند ، لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَئٌْ وَهُوَ السَّمِيعُ الْبَصِيرُ ، ( 1 ) هيچ چيزى مانند او نيست و اوست شنواى بينا . اما امامان ( عليهم السلام ) ؛ آنان از خداوند متعال مي‌خواهند ، پس او مي‌آفريند ، از او درخواست مي‌كنند و او روزى مي‌دهد ، تا درخواست آنها را اجابت كند و حقّشان را بزرگ دارد . »

ردّ بر غاليان و نهى از غلو

احتجاج 2 / 473 مي‌نگارد : « از جمله توقيعاتى كه از سوى صاحب الزمان ( عليه السلام ) صادر شده و ردّ بر غاليان است ، پاسخ نامه‌ى محمد بن على بن هلال كرخى است : اى محمد بن علي ! خداوند برتر و بالاتر از آن است كه وصف مي‌كنند - سبحانه و بحمده - ، ما شريكان او در دانش و قدرتش نيستيم ، جز او ديگرى غيب را نداند ( 2 ) همانسان كه در كتاب استوار خود

هامش
( 1 ) . سوره‌ى شورى / 11
( 2 ) . علامه‌ى محقق مجلسي ( رحمه الله ) پس از نقل اين روايت مي‌فرمايد : مقصود از نفى علم غيب در اين روايت ، آن است كه كسى بدون وحى و الهام از غيب با خبر شود ، اما آگاهى از غيب به وسيله‌ى وحى و الهام قابل انكار نيست ، زيرا عمده‌ى معجزات پيامبران و اوصيا ( عليهم السلام ) ، خبر از امور غيبى بوده است ، و خداوند خود آنها را استثنا كرده مي‌فرمايد : عالمُ الغَيبِ فلا يظهِرُ عَلَى غَيبِه أحَداً إلّا مَن ارتَضَى مِن رَسُولٍ ، داناى غيب ، كسى را بر غيب خود آگاه نمي‌كند مگر رسولى را كه از او خشنود باشد ، بحار الانوار 25 / 268 . م