تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ موضوعي احاديث امام مهدي ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 910

مساهمون:

ص٩١٠
آن كودك سپس به من فرمود : اى بصري ! پاسخ‌هاى نامه‌هايى كه با خوددارى را به من بده ، من نيز چنين كردم و با خود گفتم : اين دو نشانه ، تنها كيسه مانده است . سپس نزد جعفر بن على رفتم ، او نفس‌هاى بلندى مي‌كشيد . حاجز وشاء به دو گفت : آقاى من ! آن كودك كه بود تا محاكمه‌اش كنيم ؟ او گفت : به خدا قسم نه او را ديده‌ام و نه مي‌شناسم . ما نشسته بوديم كه چند نفر از قم آمدند ، سراغ امام حسن عسكري ( عليه السلام ) را گرفتند و از خبر وفات ايشان مطّلع شدند ، آنان گفتند : به چه كسى [ به عنوان جانشين ] تسليت بگوييم ؟ مردم هم به جعفر اشاره كردند . آنان به او سلام ، تسليت و تبريك گفتند ، و گفتند : ما نامه‌ها و اموالى را به همراه داريم ، آيا مي‌گويى نامه‌ها از جانب چه كسانى است و اموال چه مقدار است ؟ جعفر در حالى كه لباس‌هايش را تكان مي‌داد برخاست و گفت : از ما مي‌خواهند علم غيب داشته باشيم ! خادم [ امام ( عليه السلام ) ] از خانه بيرون آمد و گفت : شما با خود نامه‌هايى از فلان و فلان و فلان و نيز كيسه‌اى كه هزار دينار در آن است داريد ، كه ده دينار آن تقلّبى است . آنها نامه‌ها و اموال را به او سپردند و گفتند : كسى كه تو را براى دريافت اين‌ها فرستاده امام است . جعفر بن على نزد معتمد رفت و جريان را گفت . معتمد خادمانش را فرستاد تا صقيلِ كنيز را دستگير كنند . آنان از او سراغ كودك را گرفتند ولى او انكار كرد و مدّعى شد باردار است تا ماجراى كودك را بپوشاند ، لذا او را نزد ابن ابى شوارب قاضى بردند كه يكباره خبر مرگ عبيدالله بن يحيى بن خاقان و خروج صاحب زنج در بصره آمد و بدين وسيله به اين امور مشغول شدند و آن كنيز از دست آنان رهايى يافت و الحمد لله رب العالمين . » ( 1 )

حضرت مهدي ، بسان يحيى و عيسي ( عليهم السلام ) در كودكى حكم خدا را دريافت نمود

كافى 1 / 384 از محمد بن اسماعيل بن بزيع نقل مي‌كند : « از امام جواد ( عليه السلام ) درباره‌ى برخى امور مربوط به امام سؤال كردم و گفتم : آيا مي‌شود امام كمتر از هفت سال داشته باشد ؟
هامش
( 1 ) . و نيز الثاقب فى المناقب / 265 ، تبصرة الولى / 127 و اثبات الهداة 3 / 485 و 672