تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ موضوعي احاديث امام مهدي ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 604

مساهمون:

ص٦٠٤
آنان در قبال عملكرد امام ( عليه السلام ) در مدينه - يعنى اعلان بيزارى از ابوبكر و عمر - جبهه مي‌گيرند ، و تلاش مي‌كنند مانع ورود ايشان به عراق شوند ، و ليكن فضاى عمومى عراق همراه حضرت خواهد بود . دلائل الامامة / 241 از ابو الجارود از امام باقر ( عليه السلام ) نقل مي‌كند : « . . . سپس سيصد و سيزده مرد از مردم با امام بيعت خواهند نمود . سپس آن حضرت به مدينه مي‌روند و هزار و پانصد قريشى را كه همه حرامزاده‌اند به هلاكت مي‌رسانند . . . آنگاه رهسپار عراق مي‌شود . شانزده هزار نفر از بتريه غرق در سلاح بر ايشان خروج مي‌كنند . همه قارى قرآن و فقيه در دينند ، پيشاني‌هايشان را [ در اثر كثرت عبادت ] مجروح كرده‌اند و دامن‌هايشان را بالا زده‌اند ، اما نفاق همه‌شان را در برگرفته است ، آنان مي‌گويند : اى پسر فاطمه ! بازگرد كه ما هيچ نيازى به تو نداريم ! ايشان هم از عصر تا شام دوشنبه در پشت نجف آنان را مي‌كشد - و سريعتر از كشتن يك شتر اين كار را انجام مي‌دهد - . كسى از آنان نجات نمي‌يابد ، و احدى از ياران امام آسيبى نمي‌بيند . خون‌هاى ايشان موجب قرب به خداست . سپس وارد عراق مي‌شوند ، و آنقدر از جنگجويان آن مي‌كشند كه خداوند رضايت دهد . ابو الجارود گويد : اين قسمت فرمايش امام باقر ( عليه السلام ) را نفهميدم ، از اين رو گفتم : فدايت شوم ، از كجا آگاهى مي‌يابد كه خداوند رضايت داده است ؟ فرمودند : اى ابو الجارود ! خدا به مادر موسى وحى كرد ، و او از مادر موسى بهتر است ، خداوند به نحل وحى نمود و او از آن بهتر است ، حال متوجّه شدي ؟ عرضه داشتم : آري . » به اين ترتيب حزب بتريه نخستين حزبى است كه در عراق بر امام ( عليه السلام ) خروج مي‌كنند . نخستين كسى كه آنان را بدين نام ناميد زيد بن علي ( رحمه الله ) بود ، من لا يحضره الفقيه 4 / 544 روايت مي‌كند : « جماعتى از جمله سلمة بن كهيل ، ثابت حداد و كثير النواء گفتند : . . . ما ابوبكر و عمر را دوست داشته ، از دشمنانشان بيزارى مي‌جوييم . پس زيد بن على گفت : آيا از فاطمه ( عليها السلام ) بيزارى مي‌جوييد ؟ امر ما را گسستيد ، خداوند شما را از هم بگسلد . » مقصود زيد اين است كه تشيع نيازمند ولايت و برائت هردوست .