الخرائج و الجرائح 2 / 848 از جابر از امام باقر ( عليه السلام ) روايت ميكند : « امامحسين ( عليه السلام ) پيش از آنكه به شهادت برسند به ياران فرمودند : رسولخدا ( صلى الله عليه وآله ) فرمودند : پسرم ! تو به عراق كشانيده خواهى شد ، آن زمينى است كه پيامبران و جانشينان آنان در آن با يكديگر ملاقات كردهاند ، زمينى است كه عمورا ناميده ميشود . تو و جماعتى از يارانت - كه درد تماس آهن را احساس نميكنند - در آن به شهادت خواهيد رسيد ، و اين آيه را تلاوت كردند : قُلْنَا يَا نَارُ كُونِي بَرْداً وَسَلَاماً عَلَى إِبْرَاهِيمَ ، ( 1 ) گفتيم : اى آتش ! براى ابراهيم سرد و بيآسيب باش ، نبرد بر تو و آنان سرد و سلامت خواهد بود . پس شادمان باشيد كه به خدا اگر ما را بكشند نزد پيامبرمان ( صلى الله عليه وآله ) ميرويم ، سپس آن مقدار كه خدا بخواهد درنگ ميكنم ، آنگاه نخستين كسى خواهم بود كه از زمين بيرون ميآيد ، و همزمان با خروج اميرالمؤمنين ( عليه السلام ) ، قيام قائممان و حيات رسولخدا ( صلى الله عليه وآله ) خارج خواهم شد . در ادامه گروهى از آسمان و از نزد خدا - كه هيچگاه به زمين نيامده بودند - بر من فرود ميآيند ، و نيز جبرئيل ، ميكائيل ، اسرافيل و لشكريانى از فرشتگان . محمد ، علي ، من ، برادرم و تمامى كسانى كه خداوند بر آنان منّت نهاده ، بر اسبانى از اسبان پروردگار ، اسبانى سياه و سفيد از نور كه هيچ مخلوقى بر آن ننشسته است . آنگاه محمد ( صلى الله عليه وآله ) بيرق خود را به اهتزاز در آورده و با شمشيرشان آن را به قائم ميسپارند . پس از آن ، ما آن مقدارى كه خدا بخواهد درنگ ميكنيم . سپس خداوند چشمهاى از روغن ، چشمهاى از شير و چشمهى آبى را از مسجد كوفه بيرون ميآورد . بعد از آن اميرالمؤمنين ( عليه السلام ) شمشير پيامبر ( صلى الله عليه وآله ) را به من سپرده و به شرق و غرب ميفرستد . به هر دشمنى برسم خونش را خواهم ريخت ، صنمى را وانميگذارم جز آنكه به آتش خواهم كشيد تا به هند برسم و آن را بگشايم . دانيال و يونس به سوى اميرالمؤمنين ( عليه السلام ) خارج ميشوند و ميگويند : خدا و رسولش راست گفتند . خداوند هفتاد نفر را به همراه آن دو به بصره ميفرستد و كسانى را كه به جنگ
فرهنگ موضوعي احاديث امام مهدي ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 1029
مساهمون: الشيخ علي الكوراني العاملي
ص١٠٢٩
هامش
( 1 ) . سورهى انبياء ( عليهم السلام ) / 69