نيز على بن اسحاق ، از عبداللَّه بن عمر ، از عمران بن عيينه ، از اشعث بن ابواسحاق . . . .
و محمّد بن حسين خثعمى ، از عبّاد بن يعقوب ، از عمرو بن ثابت نقل مىكنند كه عمرو بن ثابت گويد :
من سالى نزد ابواسحاق سبيعى رفت و آمد مىكردم تا درباره خطبه حسن بن على عليهما السلام از او بپرسم ؛ ولى وى اين خطبه را براى من بيان نمىكرد . روزى نزد او رفتم . هوا گرم بود . او زير آفتاب ، كلاه درازى بر سر گذارده بود ؛ گويى سردرد داشت .
به من گفت : تو كيستى ؟
من خود را به او معرفى كردم .
او گريست و گفت : پدر و خانوادهات چطور هستند ؟
گفتم : خوبند .
گفت : براى چه يك سال است نزد من رفت و آمد مىكنى ؟
گفتم : خطبهاى را كه حسن بن على عليهما السلام پس از وفات پدر بزرگوارش ايراد كرده ، مىخواهم .
گفت : هبيرة بن يريم به من از محمّد بن محمّد باغندى و محمّد بن حمدان صيدلانى ، از اسماعيل بن محمّد بن علوى نقل كرد كه اسماعيل گفت :
مهرورزى به اهل بيت (ع) از ديدگاه قرآن و سنت (فارسى) — صفحة 63
مساهمون: السيد علي الحسيني الميلاني
ص٦٣