حكيم بن جبير گويد : حبيب بن ابى ثابت گفت : من با بزرگانمان همنشينى داشتم . روزى على بن الحسين عليهما السلام از كنار ما مىگذشت . ميان او و گروهى از قريش درباره زنى كه از آنها گرفته بود و حضرتش به اين پيوند راضى نبود ، نزاع و كشمكش بود .
بزرگان انصار گفتند : چرا ديروز ما را به جهت اختلافى كه ميان تو و بنى فلان وجود داشت فرا نخواندى ؟ بزرگان ما براى ما اين گونه نقل كردهاند كه روزى گروهى از قبيلهها خدمت رسول خدا صلى اللَّه عليه وآله رسيدند و گفتند : اى محمّد ! آيا اجازه مىدهيد ما بخشى از املاك و اموالى را كه خداوند به خاطر تو ، آنها را در اختيار ما گذارده است و به وسيله تو ما را برترى داده و گرامى داشته ، در اختيار شما قرار دهيم ؟
در اين هنگام اين آيه مباركه نازل شد كه :
« قُل لَّاأَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبى » ؛
بگو : من هيچ گونه اجر و پاداشى از شما بر اين دعوت درخواست نمىكنم جز دوست داشتن نزديكانم .
اين روايت را ابن منده نقل كرده است . « 1 »
هامش
( 1 ) . أسد الغابه فى معرفة الصحابه : 5 / 367 .