تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اهل بيت (ع) در نهج البلاغه (فارسى) — صفحة 70

مساهمون:

ص٧٠
اتفاقات و وقايع بعد از خودش و در هر حالتى فرا خواند . گروهى از دانشمندان بزرگ روايتى را از علقمة بن قيس و اسود بن يزيد نقل كرده‌اند . آن دو مىگويند : ابوايوب انصارى از جنگ صفين بازگشت . ما نزد او رفتيم و به او گفتيم : اى ابوايوب ! خداوند تو را گرامى داشت كه حضرت محمّد صلى اللَّه عليه وآله را به خانه تو نزول اجلال داد و شترش كنار خانه تو خوابيد . اين لطف و مرحمتى از جانب خداوند و براى بزرگداشت تو بود ، تا آن كه به در خانه تو ايستاد و تمام مردم را رها نمود ، حال تو با شمشير آمده‌اى و مسلمانان توحيدگوى را مىكشى ؟ ابوايوب گفت : فلانى ! هيچ گاه راهبر به مردمش دروغ نمىگويد ، مسلّم است كه پيامبر خدا صلى اللَّه عليه وآله به ما دستور داد همراه على عليه السلام با سه گروه بجنگيم : ناكثين ، قاسطين و مارقين . ما با ناكثين كه همان ياران جمل و طلحه و زبير بودند جنگ نموديم و آنان را كشتيم ، و اينك از جنگ با قاسطين ، معاويه و عمروعاص مىآييم ؛ مارقين كه همان صاحبان درختان گز و تنه‌هاى درخت خرما و درختان سبز خرما و ياران نهروان هستند ، به خداوند سوگند ! نمىدانم كجا هستند ؟ ولى به يقين اگر خداوند بزرگ بخواهد به جنگ با آن‌ها خواهم رفت . آن گاه گفت : از پيامبر خدا صلى اللَّه عليه وآله شنيدم كه به عمار