توجه كنيد . وى مىنويسد :
در اين روايت نام گوينده نيامده است ( عبارت روايت چنين است : پس يكى از آنها گفت ) و نامِ راوى اين گفت و گو نيز نيامده است . بنا بر اين من در كتاب انساب الاشراف بلاذرى روايتى را با اسناد قوى يافتم كه هشام بن يوسف ، از معمر ، از زُهرى با همان سندى كه در صحيح بخارى آمده نقل كرده و عبارت آن چنين است :
عمر گفت : به من خبر رسيده كه زبير گفته است : « اگر عمر بميرد با على بيعت مىكنيم » .
زبير همان است كه در حوادث سقيفه در منزل زهراى مرضيه عليها السلام تحصّن كرده بود و وقتى آنها به در خانهء آن بانو آمدند وى با شمشمير آخته از منزل بيرون آمد و آنان نيز او را محاصره كرده شمشير را از دستش گرفتند . وى از همان زمان منتظر فرصت بود ؛ چرا كه در آن وقت توان انجام كارى را نداشت و همواره منتظر بود فرصت لازم فراهم آيد .
چنان كه ملاحظه خواهيد كرد در روايت مورد نظر ، احتمالات متعددى دربارهء واژه « فلانى » مىتوان يافت . البته آن چه را كه ابن حجر پذيرفته داراى سندى قوى است ؛ اما اقوال ديگرى نيز وجود دارد كه ما آنها را نفى نمىكنيم ؛ زيرا در ماجراى منا ، زبير و على عليه السلام تنها نبودهاند ؛ بلكه آن جا جلسهاى بوده كه افراد ديگرى نيز از بزرگان صحابه حضور داشتهاند .
بنابراين اقوال ديگر را نيز ملاحظه كنيد ! ابن حجر عسقلانى مىنويسد :
نقش شورا در امامت (فارسى) — صفحة 64
مساهمون: السيد علي الحسيني الميلاني
ص٦٤