بپذيرند كه جانشينى رسول خدا پس از او در ميان آنها باشد .
امّا رسول خدا صلى اللَّه عليه وآله در همين زمان نيز با آن كه بيش از هر زمانى به يار و ياور - حتّى به يك نفر تا چه رسد به يك قبيله و عشيره با مردان و دلاوران بسيار - نياز داشت ، در پاسخ آنها فرمود :
الأمر إلى اللَّه . . . ؛
اين كار - يعنى جانشينى پس از من - تنها به دست خداست .
با اين كه آن حضرت مىتوانست وعدههايى مختصر به آنها بدهد و به گونهاى آنها را جذب نمايد و با آنان كنار بيايد .
براى نمونه اين روايت را ملاحظه كنيد !
ابن اسحاق ، يكى از نويسندگان نامدار كتابهاى تاريخ و سيره ، در كتاب سيره « 1 » خود مىنويسد :
روزى پيامبر صلى اللَّه عليه وآله نزد قبيلهء عامر بن صعصعه آمد و آنان را به ايمان به خداوند عزّ وجلّ فرا خواند و نبوّت خويش را بر آنان عرضه فرمود .
مردى از آنان به نام بحيرة بن فراس عرضه داشت : به خدا سوگند ! اگر اين جوانِ قريشى در اختيار من بود ، تمام عرب را به چنگ خود
هامش
( 1 ) . اين روايت در سيره ابن هشام نيز كه خلاصهاى از سيره ابن اسحاق است ، آمده است .