قال : فإنّه كذلك .
علىجان ! آيا خشنود نمىشوى كه براى من به مانند هارون براى موسى باشى ، مگر آن كه تو پيامبر نيستى ؟
گفت : چرا اى رسول خدا !
فرمود : پس تو همان گونه هستى .
به روايت نَسائى
نَسائى اين روايت را در خصائص اين گونه نقل مىكند :
مردم گفتند : پيامبر از على خسته شده و از همراهى او متنفّر است .
در روايت ديگرى آمده كه على عليه السلام به پيامبر عرض كرد :
قريش گمان كرده كه چون همراهى من بر شما سخت و گران است و از حضور من در كنار خود ناخرسندى ، مرا در مدينه گذاشتى .
سپس حضرتش گريه كرد . چون پيامبر خدا صلى اللَّه عليه وآله چنين ديد ، در بين مردم ندا داد :
ما منكم أحد إلّاوله خاصّة . يابن أبي طالب ! أما ترضى أن تكون منّي بمنزلة هارون من موسى إلّاأنّه لا نبي بعدي ؟
هيچ كدام از شما نيست مگر آن كه كسى را براى خود اختصاص مىدهد . اى پسر ابوطالب ! آيا تو راضى نمىشوى كه براى من
نگاهى به حديث منزلت (فارسى) — صفحة 43
مساهمون: السيد علي الحسيني الميلاني
ص٤٣