مىگويد : به جهت عقيدهء بدى كه آمدى داشت از دمشق بيرون رانده شد ، و اين كه نقل شده است كه او نماز نمىخوانده ، صحيح است . « 1 » ما مىگوييم : اگر بىنمازى عيبى است كه انسان را از عدالت مىاندازد و سبب مىشود كه سخن و نظرش در مسايل علمى بىاعتبار شود ؛ پس چرا به اين شخص اعتماد نموده و سخنش را نقل مىكنند ؟
علاوه بر آن بنا بر تحقيق انجام يافته ، در شرح حال بسيارى از حافظان حديث و پيشوايان بزرگ اهل سنت ؛ همان محدّثان و راويان سنّت پيامبر و امينان بر دين آمده است كه نماز نمىخواندهاند [ ! ]
اگر اين نوشتار فرصتى مىداد ، به برخى از عبارتهايى كه در مدح و ثناى آنها و توثيق و تعظيمشان آمده است اشاره مىكرديم كه اين عبارتها گواه اين است كه ترك نماز ، همان كه در نزد مسلمانان پايه و عمود دين است ، مايه هيچ نقص و عيبى در اين افراد نيست [ ! ]
سخن آخر
آن چه بررسى و بيان شد ، تلاشها و اشكالاتى بود كه اهل تسنّن پيرامون حديث منزلت داشتند . اشكال كنندگان ، علما و حافظان آنها و كسانى هستند كه اهل سنّت در عقايد ، احكام و فروع فقهى بر آنها
هامش
( 1 ) . ميزان الاعتدال : 3 / 358 ، حديث 3652 .