عمر جلو ايستاد و تكبير گفت .
عمر صداى بلندى داشت ؛ وقتى رسول خدا صلى اللَّه عليه وآله صداى او را شنيد فرمود : ابوبكر كجاست ؟
آن گاه دو مرتبه فرمود : خدا و مسلمانان چنين نمىپسندند .
سپس فردى را در پى ابوبكر فرستاد . ابوبكر آمد و پس از اين كه عمر آن نماز را خوانده بود ، براى مردم نماز خواند .
2 . احمد بن صالح ، از ابن ابى فَديك ، از موسى بن يعقوب ، از عبداللَّه بن اسحاق ، از ابن شهاب ، از عبيداللَّه بن عبداللَّه بن عتبه نقل مىكند كه عبداللَّه بن زمعه گويد :
هنگامى كه پيامبر صلى اللَّه عليه وآله صداى عمر را شنيد ، پيامبر سر خود را از اتاق بيرون آورد ؛ سپس با خشم فرمود : نه ، نه ، نه ، بايد ابن ابىقُحافه براى مردم نماز بخواند . « 1 »
به روايت نَسائى
نَسائى نيز در چند مورد از كتاب سنن خود اين حديث را نقل كرده است . وى در بخش امام جماعت كتاب نماز اين گونه نقل مىكند :
1 . عبّاس بن عبدالعظيم عنبرى ، از عبدالرحمان بن مهدى ، از
هامش
( 1 ) . سنن ابوداوود : 3 / 220 - 221 ، كتاب سنّت ، باب خلافت ابوبكر ، حديث 4660 و 4661 .