جانشين وى گشت عبّاس با على عليه السلام بر سر چيزهايى كه رسول خدا صلى اللَّه عليه وآله از خود بر جا گذاشته بود اختلاف كرد .
ابوبكر گفت : هر چه را رسول خدا صلى اللَّه عليه وآله بر جاى گذاشته و اقدامى نسبت به آن نكرده من نيز هيچ اقدامى نمىكنم .
هنگامى كه عمر جانشين وى شد على عليه السلام و عبّاس اختلاف خود را نزد وى بردند .
عمر گفت : چيزى را كه ابوبكر تغيير نداده ، من نيز تغيير نمىدهم .
و هنگامى كه عثمان جانشين او شد آنان اختلاف خود نزد وى بردند . عثمان سكوت كرد و سر خود را پايين افكند .
ابن عبّاس مىگويد : من ترسيدم كه عبّاس آنها را بگيرد . از اين رو با دست به پشت او زدم و گفتم : پدرجان ! تو را سوگند مىدهم كه آنها را به على عليه السلام واگذارى . او نيز چنين كرد « 1 » .
در اين حديث به آن چه پيامبر خدا صلى اللَّه عليه وآله نزد امير مؤمنان على عليه السلام گذاشته بود ، تصريح نكردهاند ، امّا در ديگر روايات و گفتار علما به برخى از اين اموال بر جاى مانده تصريح شده است .
هامش
( 1 ) مسند احمد : 1 / 13 . اين روايت پيشتر نقل گرديد .