پرسيدند ، او در پاسخ ، اين دو بيت شعر را خواند :
يسقى و يشرب ولا تلهيه سكرته * عن النديم ولا يلهو عن الناس
اطاعه سُكرُهُ حتّى تمكّن من * فعلِ الصحاةِ فهذا واحد الناس
مىنوشد و مىنوشاند و مستى او ، او را از توجّه به ساقى باز نمىدارد و از مردم غافل نمىسازد .
مستى او در اختيار اوست تا جايى كه توانسته همانند انسانهاى هوشيار عمل كند ؛ پس او يگانه و منحصر به فرد از اين مردم است « 1 » .
اين شعر از ابن جوزى حنبلىِ متعصّب است ، همان فردى كه امثال ابن تيميّه و فضل بن روزبهان براى ردّ كردن فضايل امير مؤمنان على عليه السلام به كتابهاى او اعتماد مىكنند ، ولى او نيز در پاسخ اين اشكال و شبهه ساكت نمىماند و با اين شعر شبهه را پاسخ مىدهد .
از طرفى امير مؤمنان على عليه السلام در ويژگىهاى خود « جامع الأضداد » بوده ، يعنى خصوصيّتهاى متضادّ را در خود جمع كرده است . اگر چنين نبود يگانهء دوران نمىشد ، و اين همه فضايل و مناقب به او اختصاص نمىيافت و اگر چنين نبود ، وصىّ رسول خدا صلى اللَّه عليه وآله
هامش
( 1 ) تفسير روح المعانى : 6 / 169 .