اين حادثه شريك جرم مىشوند و . . . .
از اين رو ، نه ابن خلدون ، نه ابن عربى مالكى ، نه عبدالمغيث بن زهير و نه تفتازانى ، هيچ كدام واقعيّت را بيان نكردهاند ؛ چرا كه اين واقعه ريشه در حقايقى دارد كه با كمال ادب و وقار به بررسى آنها خواهيم پرداخت .
اشارهاى به نقش معاويه در حادثهء كربلا
نقش معاويه در قضيّهء كربلا از آن هنگام آغاز شد كه فرزندش را ولى عهد خود قرار داد . پس خردهگيرى بر يزيد ، خود به خود متوجّه كسى خواهد بود كه او را به اين مقام رسانده است و افزون بر آن ، خلفاى پيشين نيز مقصر خواهند بود ؛ ولى ، بنابر تحقيقات انجام شده ، مطلب بالاتر از اين است .
ما مدّعى آن هستيم كه شهادت سيّدالشهداء عليه السلام در عراق ، نقشه خود معاويه بوده كه يزيد آن را اجرا كرده است و با تأمّل ، صبر و دقّت در مطالبى كه در پيش مىآيد ، اين حقيقت از حقايق ناگفته عاشورا روشن خواهد شد .
اكنون ، ناگزيريم مطالب گفته شده را به دقّت بررسى كنيم ؛ ولى قبل از ورود به بحث ، ناچاريم تذكر دهيم كه مبارزه با واقعهء عاشورا فقط ديدگاه گروهى از علماء اهل سنّت است و چنان كه گذشت ، عدّهء ديگرى از بزرگان آنان ، بر آن گروه متعصّب به شدّت انتقاد كردهاند :
- وقتى حافظ ابوالحسن هيثمى ديدگاه ابن خلدون را نقل مىنمايد ، او را لعن مىكند و به او دشنام مىدهد و اشك مىريزد !
- حافظ ابن حجر مكّى ، موضعگيرى ابن عربى مالكى را نقل مىكند و مىگويد :
اين كلام بدن انسان را به لرزه مىاندازد .
- در برابر عبدالقادر گيلانى كه مىگفت : روز عاشورا بايد روز شادى و سرور باشد . ابن جوزى حنبلى مىگفت : چنين حرفهايى باطل است . آراستن ، سرور