پس خداوند متعال ائمّه عليهم السلام را با رضايت خود برگزيد تا در اين مسير از مردم دستگيرى كنند . قرآن كريم مىفرمايد :
« وَما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَاْلإِنْسَ إِلّا لِيَعْبُدُونِ » ؛ « 1 »
و من جن و انس را خلق نكردم مگر براى اين كه مرا بپرستند .
هدف ، عبادتى است كه بايد از روى معرفت ، كمال و شناخت باشد . پس خداوند متعال انسان را آفريد و از او حركت در راه كمال خواسته و رسيدن به كمال را هم مىخواهد ، از آن طرف مىداند كه انسان در انتخاب راه به اشتباه مىافتد ؛ چرا كه در هر زمانى شيّادان و راهزنانى وجود دارند و انسان قدرت تشخيص به تمام معنا را ندارد .
خلاصهء كلام اين كه در جمله قبل « ورضيكم خلفاء في أرضه » ضرورت وجود خليفه خدا در زمين امرى مفروغ عنه و مسلّم بوده ، آن گاه فرمود كه خلفاء ، ائمّه اطهار هستند .
و در اين جمله آمده كه ائمّه ، حجّتهاى خدا بر خلايقى هستند كه به حجّت نياز دارند . پس اصل وجود حجّت نيز امرى تمام شده است ، و ائمّه عليهم السلام مصداق مىباشند .
اين كه ضرورت وجود خليفه و حجّت مسلّم گرفته شده به سبب آن است كه وجودش مقتضاى قاعده لطف است والّا نقض غرض و يا تكليف بما لا يطاق لازم مىآيد .
براى توضيح اين مطلب مىگوييم :
چون خداوند متعال از خلق بشر و تكليف او به عمل به شريعت غرض داشته ، براى تحقق غرض كه همانا كمال بشر مىباشد ، بايد سه كار انجام بشود :
هامش
( 1 ) . سوره ذاريات ( 51 ) : آيه 56