هشدار مىدهد و مىفرمايد :
« وَاذْكُرُوا إِذْ جَعَلَكُمْ خُلَفاءَ مِنْ بَعْدِ عادٍ وَبَوَّأَكُمْ فِي اْلأَرْضِ » ؛ « 1 »
به ياد آوريد كه شما را جانشينان قوم عاد قرار داد و در زمين مستقر ساخت .
و در قصّهء فرعون نيز همين طور است ، آن جا كه مىفرمايد :
« وَجَعَلْناهُمْ خَلائِفَ وَأَغْرَقْنَا الَّذينَ كَذَّبُوا بِآياتِنا » ؛ « 2 »
ما آنان را جانشين قرار داديم و كسانى را كه آيات ما را تكذيب نمودند غرق كرديم .
در همهء اين موارد از كسانى كه بعد از اقوام گذشته آمدهاند به « خليفه » تعبير شده است . اين معناى لغوى « خليفه » است . در هيچ يك از موارد ياد شده براى جانشين فضيلتى نمىباشد .
و ليكن در جملهء « ورضيكم خلفاء في أرضه » فضيلتى غير قابل وصف و مقامى غير قابل درك وجود دارد ؛ زيرا اين جمله دلالت دارد بر جانشينى ائمّه عليهم السلام از خداوند جلّ وعلا ، و با توجّه به سه امر ، تا حدّى مىتوان به حقيقت موضوع پى برد :
نخست آن كه بين خليفه و مستخلف بايد يك ارتباط و نسبتى وجود داشته باشد كه بتواند جاى او را پر كند ، و گرنه چرا چيز ديگرى و كس ديگرى جاى او را پر نكند ؟
دوّم آن كه اين خلافت از كجا پيدا شده ؟ چه كسى اين خلافت را داده ؟ چه كسى آن را قرار گذاشته ؟
سوم آن كه خلافت در چه جهتى است ؟ وقتى مىفرمايد : خداوند متعال راضى
هامش
( 1 ) . همان : آيه 74
( 2 ) . سوره يونس ( 10 ) : آيه 73