نباشد جهان روى به نابودى نهد .
و اين به دو علت است :
اولا : چون نظام ، به علت فقدان عاملى كه آن نظام متكى و قائم به آن است ، به كلى از كار مىافتد .
ثانيا : چون وجود آفرينش به خودى خود پايان مىپذيرد چرا كه وجود هر چيزى منوط و متكى به امر خداست . ممكن است آيهء بعد به اين دو علت اشاره داشته باشد :
/ 49 «
وَ مِنْ آياتِهِ أَنْ تَقُومَ السَّماءُ وَ الْأَرْضُ بِأَمْرِهِ
- از نشانههاى قدرت اوست كه آسمان و زمين به فرمان او بر پاى ايستادهاند . » به فرمان او آسمانها و زمين بر پايند . و واژه « امر » بيانگر قدرت تامه و كاملهء اوست و آن صادقترين تعبير است از قيام مخلوقات به خدا .
كلمهء « قيام » بيان كنندهء تمام شىء و كمال اوست . پس هم چنان كه انسان زمانى كه برپا مىايستد ، در تمامترين استعداد و برترين حالات خود است .
« قيام » آسمانها و زمين هم تعبيرى است از برترين و تمامترين حالات آنها . معروف است كه تمام شىء به معنى مجرد وجود آن نيست . بلكه صلاح و سلامت آن است .
همهء اينها ما را به تمام قدرت پروردگارمان و سلطهء مطلق او راه مىنمايند كه سراسر عالم وجود به « امر » او قيام دارد و به امر او از ميان مىرود و به امر او بار ديگر باز مىگردد .
انسان به امر او قائم است و به امر او و دعوت او هلاك مىشود و به امر او و دعوت او براى روز رستاخيز از قبر بيرون مىآيد . براى انسان كلمهء « دعوت » را به كار برده زيرا انسان صاحب عقل است و صاحب عقل است كه او را فرا مىخوانند و او پاسخ مىدهد .
قدرت خداى تعالى است كه مىتواند هر چه را در آسمانها و زمين است پس از نابودى بازگرداند :
«
ثُمَّ إِذا دَعاكُمْ دَعْوَةً مِنَ الْأَرْضِ إِذا أَنْتُمْ تَخْرُجُونَ
- سپس شما را از