اما راويان مجامع حديثى اهل تسنّن در پايين آوردن مقام رسول خدا صلى اللَّه عليه وآله پا را از اين هم فراتر گذاشته و - العياذ باللَّه - فهم و آگاهى ايشان را در امور عادى و عرفى نيز كمتر از مردم عادى معرفى كردهاند . موسى بن طلحه از پدرش طلحة بن عبيداللَّه نقل مىكند :
مررت مع رسول اللَّه صلّى اللَّه عليه وآله بقوم على رؤوس النخل ، فقال : ما يصنع هؤلاء ؟ فقالوا : يلقّحونه ، يجعلون الذكر في الأنثى فيتلقح ، فقال رسول اللَّه صلّى اللَّه عليه وآله : ما أظن يغني ذلك شيئاً قال : فاخبروا بذلك فتركوه ؛
با رسول خدا از كنار قومى كه بالاى درختان خرما بودند مىگذشتيم . حضرت پرسيد :
اين گروه چه مىكنند ؟ گفتند : مشغول تلقيح ( درختان ) هستند و ( گردهء درختان ) نر را بر درختان ماده قرار مىدهند . رسول خدا صلى اللَّه عليه وآله فرمود : گمان نمىكنم به اين كار نيازى باشد . [ طلحه ] گفت : اين خبر را به مردم رساندند و مردم كار تلقيح درختان را رها ساختند .
بر اساس اين روايت ، مردم با اعتماد به سخن پيامبر دست از تلقيح كشيدند و آن سال تمام محصولات از بين رفت و - به اصطلاح عرب - خرماهاى مدينه « شيص » و غير قابل استفاده شدند .
در ادامه روايت آمده است :
فأخبر رسول اللَّه صلّى اللَّه عليه وآله بذلك فقال : إن كان ينفعهم ذلك فليصنعوه ، فإنّي إنّما ظننت ظنّاً ، فلا تؤاخذوني بالظنّ ؛ « 1 »
خبر از بين رفتن محصولات را به رسول خدا رساندند . پيامبر فرمود : چنانچه تلقيح
هامش
( 1 ) . صحيح مسلم : 7 / 95 / ح 6275 ؛ مسند أحمد : 1 / 162 / ح 1395 ؛ سنن ابن ماجة : 2 / 825 / ح 2470 ؛ مسند أبي يعلى : 2 / 12 / ح 639 ؛ فتح الباري : 4 / 335 ؛ مسند أبي داوود : 31 ؛ كنز العمّال : 11 / 464 / ش 32179 ؛ تفسير الآلوسي : 13 / 72 .