معرفت « 1 » اشارهء به اين تجلّى فيض اقدس است كه مىگويد : همه از آخر مىترسند و من از اول مىترسم . و در احاديث شريفه اشارت به اين مقام بسيار است . و اين از اسرار بزرگ « قدر » است كه اصحاب آن را از كشف آن لب فروبستهاند و اجازهء اظهار ندادهاند .
بالجمله ، اصحاب صحو بعد المحو را حجابى از غيب و شهادت نباشد و وجود خود آنها وجود حقانى باشد و عالم را به وجود حقانى مشاهده كنند
وَ ما رَأَيْتُ شَيْئاً الّا وَ رَأَيْتُ اللَّه قَبْلَهُ وَ بَعْدَهُ وَ مَعَه
63 فرمايند . تجلّيات ذاتيه و اسمائيه و افعاليّه ، هيچيك ، آنها را از ديگرى محجوب نكند ، بلكه در تجلّيات افعاليه تجلّيات ذاتيه و صفاتيه را نيز مشاهده كنند ؛ چنانچه در تجلّيات ذاتيه تجلّيات افعاليه و صفاتيه ، و در صفاتيه آن دو ديگر را شهود كنند . و اشاره به بعض آنچه ذكر كرديم فرموده در حديث صلاة معراج آنجا كه فرمايد پس از تماميت ركوع و بيان اسرار آن :
فَقال : ارْفَعْ رَأْسَكَ . فَرَفَعْتُ رَأْسي ؛ فَنَظَرْتُ الى شَيْءٍ ذَهَبَ مِنْهُ عَقْلي ؛ فَاسْتَقْبَلْتُ الْأرْضَ بِوَجْهي و يَدي فَأُلْهِمْتُ انْ قُلْتُ : « سُبْحانَ رَبِّىَ الْأَعْلى وَ بِحَمْدِهِ » لِعُلُوِّ ما رَأَيْتُ . فَقُلْتُها سَبْعاً ، فَرَجَعَتْ الَىّ نَفْسي .
كُلَّما قُلْتُ واحِدَةً مِنْها ، تَجَلّى عَنِّى الْغَشْىُ . فَقَعَدْتُ فَصارَ السُّجُودُ فيهِ « سُبْحانَ رَبِّىَ الْأَعْلى وَ بِحَمْدِهِ » . وَ صارَتِ الْقَعْدَةُ بَيْنَ السَّجْدَتَيْنِ اسْتِراحَةً مِنَ الْغَشْىِ وَ عُلُوِّ ما رَأَيْتُ . فَالْهَمَنى ربّي ، عَزَّ وَ جَلَّ ، وَ طالَبَتْني نَفْسي انْ ارْفَعَ رَأْسى ؛ فَرَفَعْتُ فَنَظَرْتُ الى ذلِكَ الْعُلُوِّ فَغُشِىَ عَلَىَّ ، فَخَرَرْتُ لِوَجْهي وَ اسْتَقْبَلْتُ الْارْضَ بِوَجْهي وَ يَدي وَ قُلْتُ : « سُبْحانَ رَبِّىَ الْأَعْلى وَ بِحَمْدِهِ » . فَقُلْتُها سَبْعاً ؛ ثُمَّ رَفَعْتُ رَأْسي فَقَعَدْتُ قَبْلَ الْقِيامِ لِأثْنِىَ النَّظَرَ فِى الْعُلُوِّ . فَمِنْ اجْلِ ذلِكَ صارَتْ سَجْدَتَيْنِ وَ رَكْعَةً . وَ مِنْ اجْلِ ذلِكَ صارَ الْقُعُودُ قَبْلَ الْقِيامِ قَعْدَةً خَفيفَةً . . .
الخ . « 2 »
هامش
( 1 ) - مراد خواجه عبد اللَّه انصارى است .
( 2 ) - « پس فرمود : " سر بردار " . سر برداشتم ، چيزى ديدم كه از آن عقلم از سر رفت ، و به صورت و دو دست بر زمين قرار گرفتم ؛ پس الهام شده به سبب علوّ آنچه ديدم گفتم : "
سبحان ربّى الاعلى و بحمده
" . ( منزه است پروردگار برتر من و سپاس او راست ) . اين را هفت بار گفتم ؛ پس به خود آمدم . هر بار كه مىگفتم حالت غشوه از من باز مىشد ، آنگاه نشستم . از اين رو ذكر
سبحان ربّى الاعلى و بحمده
در سجده قرار داده شد . و نشستن بين دو سجده استراحتى شد از آن غشوه و عظمت و والايى آنچه ديدم . پس پروردگارم عزّ و جلّ به من الهام فرمود و خود نيز خواستم سربلند كنم ، سر برداشتم و به آن علوّ و عظمت نگريستم و بىهوش شدم و به رو به زمين افتادم و با صورت و دو دست رو به زمين كردم و گفتم : "
سبحان ربّى الاعلى و بحمده
" . اين را هفت مرتبه گفتم ، آنگاه سر برداشتم و پيش از ايستادن نشستم تا بار ديگر به آن علوّ و عظمت نظر كنم " . از اين رو ( در هر ركعت نماز ) دو سجده و يك ركوع مقرر شد و نيز نشستن قبل از قيام ، نشستى كوتاه مقرر گرديد . . . » . علل الشّرائع ، ج 2 ، ص 312 ، باب 1 ، حديث 1 .