الف . عصمت
مقصود از عصمت اين است كه پيامبران بايد در مقابل گناه مصون وبيمه باشند . اين شرط به دو چيز بازگشت مىكند :
الف - چرا پيامبران بايد معصوم ومصون باشند ؟
ب - چه مىشود كه آنان داراى چنين قوه وقدرت مىشوند ؟
اينك هر دو جهت را بيان مىكنيم : اما جهت نخست ، دليل آن اين است كه انبياء براى هدايت مردم برگزيده شدهاند و شرط هدايت اين است كه مردم به آنان اعتماد داشته باشند وواقعاً سخن آنها را سخن خدا تلقى كنند ، اگر پيامبرى به گفته خود عمل نكند و به اصطلاح گناهى از او سر بزند اين كار سبب مىشود مردم به او اعتماد نكرده و در ادعاى او شك و ترديد كنند و بگويند اگر او واقعاً خود را بر انگيخته خدا مىداند ، چرا به گفته خود عمل نمىكند ؟
البته اين بيان بخشى از مدعاى نخست را ثابت مىكند و آن اين كه پيامبران بايد مصون از گناه باشند و اما بخش ديگر از ادعا و آن اينكه پيامبران بايد پيراسته از اشتباه و خطا باشند ، دليل آن اين است كه اگر پايه گذار دين در تبليغ احكام دچار اشتباه شود اعتماد مردم از بين مىرود وسلب اعتماد ، مايه از بين رفتن هدايت مردم كه براى آن برانگيخته شده اند ، مىگردد .
و همچنين اگر در امور عادى دچار اشتباه شود ، اين كار سبب مىشود كه مردم به ديگر گفته هاى او اگر مربوط به شريعت باشد از ديده شك و ترديد بنگرند .
خلاصه براى تحقق هدفى كه انبياء براى آن برانگيخته شدهاند لازم است پيامبران با نيروى عصمت ومصونيت از گناه و خطا مجهز شوند تا غرض الهى عملى گردد .
اكنون لازم است در باره مطلب دوم سخن بگوييم و آن اين كه چه مىشود كه انبياء از گناه وخطا مصونيت پيدا مىكنند و عامل باز دارنده آنان در دو مرحله چيست ، و اين همان موضوع گفتار ما در بخش آينده است .