كه بشريت مىتواند به وسيلهء آنها به كرانهء خوشبختى و سلامت و صلح برسد ، چه قانونها همچون جسدى است كه براى زندگى به روح نياز دارد ، و روح آنها هدايت و راهنمايى خدا است ، پس على رغم آن كه تمدن عرب در مملكت سبأ خوب و نيروى آن بزرگ بود ، آنان ارتباطى با خدا نداشتند ، و به جاى خدا خورشيد را پرستش مىكردند ، و چون روح ايمان را فاقد بودند ، ناگزير از آن شدند كه نسبت به سلطانى كه از اين روح ايمانى برخوردار بود خاضع و فرمانبردار باشند .
تفاوت ميان بلقيس و سليمان در سالم بودن يا نبودن نظامها يا درست و نادرست بودن قوانين نبود ، بلكه به جنبهء غيبى ( ايمان به خدا ) ارتباط داشت ، و چون بلقيس از اين جنبه بهرهاى نداشت ناگزير از فرمانبردارى نسبت به سليمان شد ، و قانون زندگى همين است و اگر حاكمى داراى جنبهء ايمانى قوت يعنى توكل بر خدا ، و حاكمى ديگر تهى از اين جنبه باشد ، / 180 در صورتى كه از همهء لحاظهاى ديگر با يكديگر برابر بوده باشند ، آن اولى است كه به اذن و فرمان خدا پيروز مىشود .
بنا بر اين ما به آن نيازمنديم كه پس از مشورت ( علم ) و عزم ( حزم ) و نيروى ديگرى براى به وجود آوردن يك حكومت كمال مطلوب متّكى باشيم كه همان نيروى توكل بر خدا است .
شرح آيات :
[ 27 ] « قالَ سَنَنْظُرُ أَ صَدَقْتَ أَمْ كُنْتَ مِنَ الْكاذِبِينَ - گفت كه : به زودى در اين باره تحقيق مىكنيم كه راست گفتهاى يا از دروغگويانى . » يعنى از راه كارى كه بر عهدهء تو گذاشته شده ، درستى گفتارت را مورد تحقيق قرار مىدهيم . [ 28 ] « اذْهَبْ بِكِتابِي هذا فَأَلْقِهْ إِلَيْهِمْ ثُمَّ تَوَلَّ عَنْهُمْ - اين نامه را ببر و بر ايشان فرو افكن ، و از ايشان كناره گير . » سليمان هدهد را به آن مكلف ساخت كه : اولا نامه را ببرد و به ايشان برساند و : ثانيا دربارهء آنان به تجسّس بپردازد .