تخطي إلى المحتوى الرئيسي

پندهاى رسول اعظم (ص) به عبد الله ابن مسعود (فارسى) — صفحة 27

مساهمون:

ص٢٧
مرتب و خوب بود اما لباس زيرينش زبر و خشن بود . مردى جلوى آن حضرت آمد و گفت آيا حديث الدنيا سجن المومن و جنّة الكافر از پيغمبر ( ص ) جدّ شماست ؟ حضرت فرمود بلى درست است گفت يكى از كافرها من و يكى از مومنين هم شما هستيد ببينيد وضع من چقدر خراب و شما با چه لباس و وضع خوبى هستيد چطور دنيا براى شما سجن است و براى من بهشت شد ؟ امام صادق ( عليه السلام ) فرمودند اگر بدانى بعداز مرگت تو را به چه جائى مىبرند و خداوند چه چيزهايى برايت در نظر گرفته است اينجا برايت بهشت است و اگر بدانى خدا براى من در آن دنيا چه مكانى مهيا كرده ، اين دنيا زندان من است . مقام مومنين درآن عالم خيلى بالا است و جايگاه آنان نيز خيلى عالى است . بعد حضرت صادق ( عليه السلام ) به آن مرد فرمود : نگاه به ظاهر من نكن ببين لباس زير مرا ، آن را پوشيدم كه مرا رنج دهد كه مبادا خدا را فراموش كنم . نقل مىكنند حضرت آيت الله العظمى بروجردى اعلى الله مقامه خواب ديدند صحراى قيامت است و همه مردم محشور شده اند و مردم را گروه گروه به سوى بهشت مىبرند اما من را كه آيت الله بودم نگه داشتند . طاقت نياوردم ناراحت شدم و پيش خود گفتم عمامه ام را بردارم و با مردم بروم تا اين كار را كردم ناگاه خطاب رسيد نامت چيست ؟ گفتم سيد حسين . گفت عمامه ات را به سرت بگذار من خجالت كشيده و عمامه ام را به سر گذاشتم . بازديدم مردم دسته دسته دارند به بهشت مىروند نگران شدم مجدداً خواستم عمامه‌ام را بر دارم و به همراه مردم به بهشت بروم خطاب آمد . سيد حسين چرا مضطرب و ناراحتى ، بهشت مال تو است و اگر تورا اينجا نگه داشتيم براى اين