تخطي إلى المحتوى الرئيسي

پندهاى رسول اعظم (ص) به عبد الله ابن مسعود (فارسى) — صفحة 124

مساهمون:

ص١٢٤
دشمن بگيريد براى خود ماست كه ما را نجات دهد . روايت داريم كسانى كه در راه شيطان هستند و او را لعن مىكنند شيطان به آن‌ها مى گويد لعنت بر خودت باد چون من خدا را قبول داشتم اما تو قبول ندارى . « وَ لا تَجِدُ اكْثَرَهُمْ شَاكِرينَ » « 1 » اكثر مردم شاكر نيستند . آيا شما اهل علم آن طورى كه شايسته خداست او را شكر مىكنيد . شكر شما اين است كه خوب درس بخوانيد و خوب تقوا داشته باشيد و اگر طلبه اى براى رضاى خدا در اين راه جديت كند خدا هم نمى گذارد به او سخت بگذرد . مرحوم واقدى يكى از علماء است . مى گويد مدتى زندگى بر ما سخت گذشت و از لحاظ معيشت در عسرت بوديم . در خانه چيزى نداشتيم و بچه‌ها مىگفتند : بابا فردا عيد است چكار كنيم گفتم « تَوَكَّلتُ عَلَي اللهِ » رفتم بازار چيزى قرض كنم . نزد رفيق بازارى خود رفتم و جريان را گفتم و او كيسه اى آورد و گفت مال شما . وقتى خانه آمدم ديدم هزارو دويست درهم است خدا را شكر گفتم ناگاه درب خانه به صدا درآمد . ديدم سيدى جليل القدر است و گفت : وضع من خيلى خراب است اگر امكان دارد به من مقدارى پول قرض دهيد پيش خود گفتم خداوند هزارو دويست درهم به من داده آن را نصف مىكنم و نصفش را به سيد مىدهم كه در اين حال همسرم نزد من آمد و گفت : چه تصميمى دارى گفتم نصف آن را به سيد مىدهم . گفت : به نظرم كار درستى نيست گفتم چرا ؟ گفت : تو كه احتياج داشتى آن بازارى به تو هزار و دويست درهم داد ولى تو
هامش
( 1 ) . سوره اعراف آيه 17 .
پندهاى رسول اعظم (ص) به عبد الله ابن مسعود (فارسى) — صفحة 124 | السيد محمد علي العلوي الگرگاني