هستند و چون بيشتر آنها - يازده نفر از دوازده نفر - از اولاد آن حضرت هستند لذا به اين تعبير - كه به احتمال قوى ، كامل هم نقل نشده - بيان شده است .
اين رأىِ مخالفِ رواياتِ اثنى عشر را ، « ابن نديم » به « ابى سهل نوبختى » هم نسبت مىدهد كه درست به نظر نمىرسد ، چون ابوسهل نوبختى كسى نيست كه چنان رأيى را كه هيچ دليل قابل اعتنايى ندارد ، اظهار كند و در كتب تراجم و رجال شيعه كه خاندان نوبختى را به تفصيل معرفى كردهاند ، در بررسى شرح حال ابوسهل و ديگران چنين نظرى را از او نقل نكردهاند و همهء مذهب و عقيده و عمل او را ستودهاند ، به نظر مىرسد اينها از همان سلسله اشتباهاتى است كه در كتابهاى تراجم و فِرَق رخ مىدهد و مؤلفان آنها به مسامحه از آن گذشتهاند .
اسناد دادن اين نسبتهاى بىپايه به اشخاص شناخته شده ، نتيجهاى جز به اشتباه انداختن افراد بىاطلاع يا كم اطلاع ندارد .
در هر حال مسأله مهدويّت و غيبت و ساير امور متخصص به امام دوازدهم عليه السلام از صدر اسلام مطرح بوده است . بر حسب آنچه در همين تورات و انجيلهاى رايج هست ، سابقه اين باور در اديان الهى قبل از اسلام و كتب عهد عتيق و جديد هم ريشه دارد .
گفتمان مهدويت (فارسى) — صفحة 79
مساهمون: الشيخ لطف الله الصافي الگلپايگاني
ص٧٩