مسألهء ديگر اين است كه ، اگرچه ابوجعفر عمروى - عثمان بن سعيد - و ساير نواب وسيلهء اتّحاد شيعه بودند و وكالت آنها از امام در همهء محافل و مناطق شيعهنشين به خصوص در مثل شهر قم مورد قبول كامل همه بوده است ، ولى اين اتّحاد به خاطر اعتقاد به امامت امام دوازدهم بوده است ، اين مسألهء موجب نفوذ معنوى سفرا شده بود نه اينكه آنها بدون در نظر گرفتن مسأله امامت سبب اتّحاد شيعه شده باشند .
اتّحاد و اتفاق شيعه در اعتقاد به امامت امام دوازدهم ، سبب اتّحاد آنها در پيروى از نواب امام عليه السلام بوده است .
چنانكه امروزه هم اعتقاد به امامت آن حضرت سبب نفوذ معنوى علما و فقها به عنوان نايب عام آن حضرت در دلهاى مؤمنان مىباشد .
در غيبت صغرى تعيين نواب به طور مستقيم توسط شخص امام عليه السلام بوده است و اينكه مىبينيم بزرگانى در مقابل نواب سر تسليم فرود مىآورند ، دليل آن اين است كه اين انتخاب توسط شخص امام عليه السلام بر اساس شايستگى نواب بوده است و اصل تسليم همهءطبقات و شخصيّتهاى علمى و سياسى دليل بر اين است كه رهبرى اصلى در دورهء غيبت صغرى با شخص امام عليه السلام بوده است .
در اثر وجود شواهد و دلايل قانع كننده است كه رجال علمى شيعه و شخصيّتهايى نظير « ابوسهل نوبختى » و « ابن متيل » و « حسن بن جنان صيبى » و ديگر بزرگان شيعه به حقانيّت نواب معتقد بودهاند .
چنانكه بعد از درگذشت نايب چهارم - على بن محمّد السمرى - نيز
گفتمان مهدويت (فارسى) — صفحة 122
مساهمون: الشيخ لطف الله الصافي الگلپايگاني
ص١٢٢